أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
291
تجارب الأمم ( فارسى )
پس ، همه گرد شدند . عمر كس به نزد على كه جانشين وى در مدينه بود فرستاده بود كه وى نيز بيامد . طلحه را نيز كه سالار مقدمهاش بود پيش خواند ، كه طلحه نيز به نزد وى بازگشت . زبير و عبدالرحمن عوف را كه بر دو پهلوى سپاه بودند نيز بخواند . همگى بيامدند . آن گاه به سخن ايستاد و گفت : - « خداوند ، مسلمانان را به اسلام گرد كرد . دلهاشان را به هم نزديك ساخت . آنان را برادر يك ديگر خواند . چه ، مسلمانان در ميان خود ، به اندامهاى يك تن مىمانند ، كه آسيب هر يك ، آسيب همه است . سزد كه چنين باشند . كاردارىشان هم به رايى است كه در ميان خويش زنند [ 1 ] . مردم از كسى فرمان برند كه به كارشان برخاسته است . تا هنگامى كه دربارهاش همداستان مانند و به وى خشنود باشند . رايى كه راىمندان زنند [ 198 ] گردنگير همه است . همه پيرو همان رايند . كارگزارى كه به كار مردم برمىخيزد ، وى نيز ، پيرو همان راى است كه كاردانان زدهاند . اى مردم ، راى من نيز همان راى شما بوده است . راى راىمندان بود كه مرا از رفتن بازداشته است . بر آن شدم كه در مدينه بمانم و كسى را به جنگ برون فرستم . كسانى را كه پيشاپيش فرستادم ، يا در پشت سر نهادم ، همگى را بدينجا خواندم . تا در اين راى زدن همگى انباز شوند . » راى طلحه با راى عمر همساز بود . ليك عبدالرحمن عوف از كسانى بود كه وى را از رفتن بازداشته بودند . عبد الرحمن به عمر گفته بود : - « پدر و مادرم برخى تو باد . . » عبد الرحمن گويد : پس از پيامبر ، پدر و مادرم را برخى هيچ كس نكردم . گفتم : - « . . دنبالهء كار را به من واگذار و خود بمان . سپاهى گسيل كن تا خدا در كار سپاه تو چه خواهد . اگر لشكرت بشكند ، شكست لشكر ، چون شكست تو نيست . چه ، اگر تو كشته شوى ، يا در آغاز كار شكست خورى ، بر مسلمانان بيمناكام . » عمر گفت : « پس ، راى زنيد تا چه كس را فرستم . » عبدالرحمن گفت : « تو او را يافتهاى . » نامهء سعد بو وقّاص كه در پاسخ نامهء عمر نوشته بود ، هنگامى رسيده بود كه عمر و يارانش سرگرم راى زنى بودهاند . سعد در آن نامه نوشته بود :
--> [ ( 1 ) ] در متن : و أمرهم شورى بينهم . ( س 38 شورى : 42 ) .