أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
289
تجارب الأمم ( فارسى )
- « از خسرو پسرى جز يزدگرد پور شهريار پور پرويز ، كه مادرش از مردم بادوريا [ 1 ] است ، نمانده است . » پس ، كس در پى آن زن فرستادند و بر او سخت گرفتند . تا گفت كه وى يزدگرد را به روزگار شيرى كه زنان خسرو را در كاخ سفيد گرد كرده و فرزندان پسر را همگى كشته بود ، در نزد خالويان وى نهاده بوده است . زن در آن هنگام ، با آنان ميعاد گذاشته بود و او را در زنبيلى نهاده براى آنان فرستاده بود . اينك كه بر او سخت گرفتند جاى يزدگرد را به آنان باز گفت . پس ، رستم و فيروزان كس فرستادند و يزدگرد را بياوردند و او را كه جوانى بيست و يك ساله بود ، بر تخت پادشاهى نشانيدند و زان پس ، همداستان شدند و ايران آرام گرفت و كارشان استوار شد . چنان كه سران ايران در فرمانبردارى و يارى يزدگرد ، از يك ديگر پيشى مىجستند . يزدگرد ، سپاهيان همهء زينستانهايى را كه در زمان خسرو بود و سپاهيان پاسگاههاى مرزى را معين كرد ، سپاه حيره و سپاه انبار و ابلّه و زينستانها را معلوم داشت ، كه همهشان كوشا بودند و نيكخواهى نشان دادند . مثنّى و ياراناش ، از كار ايرانيان و آن همداستانى كه در ميان ايشان پديد آمده بود ، آگاه شدند . از اين رو ، نامهاى به عمر نوشتند و آن چه را كه از ايرانيان چشم مىداشتند و بدان آز بسته بودند ، به آگاهى وى رسانيدند . آن نامه به عمر نرسيد ، تا مردم سواد ، چه آنان كه پيمان داشتند ، چه آنان كه نداشتند ، همگى از دين بيرون شدند . پس ، عمر به مثنّى و ياران چنين نوشت : - « از ميانشان برون آييد و در كرانهء آبهاى پيرامون سرزمينشان پراكنده شويد . دليران و سواران قبيلههاى ربيعه و مضر و همپيمانانشان را ، از خشنود و ناخشنود ، همه را فراخوانيد . اينك كه پارسيان كوشش آغاز كردهاند ، شما نيز تازيان را به كوشش واداريد . » مثنّى در ذو قار ، و سپاهيان در حلّ و شراف تا غضىّ كه كوهى در بصره است ، فرود آمدند . [ 197 ) در سراسر آبهاى [ عراق [ 2 ] ] زينستانهايى بود كه سپاهيان از آنها به
--> [ ( 1 ) ] بادوريا : تسوگى است از خورهء استان در سوى باختر بغداد . ( معجم البلدان ) . [ ( 2 ) ] در متن تجارب الامم ، نيز در حواشى طبرى ( 4 : 2211 ) : آبهاى عرب . آن چه در ميان دو قلاب آوردهام از طبرى است . ( همان ) .