أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
285
تجارب الأمم ( فارسى )
تپههايى از استخوانهاى سفيد ، از جمجمهها و بندها ، مىديدند كه مايهء عبرت مىبود . روز بويب را روز اعشار [ دهها ] نيز گفتهاند ، از آن روى كه پس از جنگ ، صد مرد شمردند كه هر يك ده تن را كشته بوده است . مثنى از گرفتن پل پشيمان شده بود . در اين باره گفت : - « بسيار درمانده بودم . خدا مرا از فرجام بدش نگاه داشت . از سپاه ايران پيشى جستم و خود را به پل رسانيدم . چنان كه ايرانيان را در تنگنا نهاده بودم . از اين پس هرگز چنين كارى نخواهم كرد . شما نيز چنين مكنيد . از من پيروى مكنيد . اين يك لغزش بود . نبايد كسى را در تنگنا نهاد . مگر كسى كه در دفاع ناتوان باشد . » بارو بنهء مهران ، از آن ميان گوسپند و گاو و آرد ، به دست مهران افتاد و مثنى كس در پى خانوادههاى سپاه كه در قادسيه و پيرامون [ 1 ] با عمرو عبد المسيح بر جاىشان نهاده بودند ، فرستاد . چون به زنان رسيدند و زنان سواران را ديدند [ 194 ] شيون سر دادند . گمان كرده بودند كه چپاول گران تاخت آوردهاند . از اين رو با سنگ و چوب به دفاع از كودكان برخاستند . عمرو گفت : - « زنان سپاه ما بايد چنين باشند . » و آنان را مژدهء پيروزى داد . مثنّى پل را ببست و ياران پل را در جست و جوى شكتخوردگان و تاريدگان فرستاد كه در پىشان بتاختند و خواستههاى لان به دست آوردند . سپس فرماندهان و سران به مثنّى نوشتند : - « مىبينى كه خداوند چه پيروزيهايى به ما داده و چه كمكهايى به ما رسانيده است . راه رسيدن به آنان هموار است و كس در برابر نمانده است . اگر روا دانى پيشتر توانيم رفت . » مثنّى روا داشت و آنان پيش تاختند ، تا به ساباط رسيدند . ساباطيان از ترس پناه گرفته بودند و آنان توانستند تا دجله بر هر كه بود بتازند و تاراج كنند ، بى آن كه از نيرنگى بترسند . زينستانها ( پادگانهاى مرزى ) فرو ريخته بود . نيروهاشان بازگشتند و در
--> [ ( 1 ) ] قادسيه و پيرامون ، در برابر « قوادس » در متن . قوادس جمع قادسيه است كه به اعتبار آبادىهاى پيرامون جمع بسته مىشود . ( معجم البلدان ) .