أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
275
تجارب الأمم ( فارسى )
پس ، برگشتگان بازگراييده [ 1 ] را فرا خواند و پذيرفت كه آنان نيز به رفتگان بپيوندند . آنان را نيز به عراق و شام فرستاد . مثنّى پانزده روز زودتر از بو عبيد رسيد و در خفّان فرود آمد ، تا از پشت گزندى نبيند . از آن سوى ، رستم به دهگانان نوشت كه بر مسلمانان بشورند و در هر روستايى مردى را در نهان بگماشت تا مردم را برشوراند [ 186 ] [ بو عبيد ، و شكست جابان در روز نمارق ] اين خبر به مثنّى رسيد . جابان نيز شتاب كرد . در نمارق [ 2 ] انبوهى به وى پيوسته بودند . بو عبيد نيز رسيد . ياران را گرد كرد و آماده ساخت . بو عبيد فرماندهى سواران را به مثنّى داد . راست و چپ سپاه را بياراست . در نمارق بود كه بر سر جابان فرود آمدند . نبردى سخت در ميانه رفت و جابان بشكست و اسير شد . كسى كه جابان را در بند كرده بود ، به جابان امان داده بود . از اين رو ، بو عبيد آزادش كرد . گفتند كه جابان شاه است و راى به كشتن وى زدند . ليك ، بو عبيد نپذيرفت و گفت : - « مسلمانان در همدوستى و هميارى ، همچون يك تناند . آن چه گردن گير يكى است گردن گير همه است . » گفتند : « وى شاه است . » بو عبيد گفت : « اگر چه شاه باشد ، من زينهار نمىخورم . » بارى ، جابان را رها كرد و دستاورد جنگ را هر چه بود ، در ميان سپاه بهر كرد . از خواسته و بوى خوش و چيزهاى ديگر در آن بسيار بود . پنج يك را براى عمر به مدينه فرستاد . [ روز سقاطيه در كسكر و شكست نرسى به دست بو عبيد ] نرسى به فرمان رستم ، در كسكر [ 3 ] بپاخاست . نرسى پسر خالهء خسرو بود . خسرو كسكر را به وى داده بود . نرسيان نيز از آن نرسى بود . نگاهاش مىداشت و جز خاندان خسرو ،
--> [ ( 1 ) ] مرتدان كه دوباره به اسلام درآمدند . [ ( 2 ) ] نمارق : جايى در نزديكى كوفه . ( مراصد الاطلاع ) . [ ( 3 ) ] كسكر بر وزن لشكر : خورهاى است بزرگ كه واسط ( بين بصره و كوفه ) مركز آن است . واسط را حجاج شهر كرد . مركز كسكر پيش از واسط خسرو شاپور بوده است ( مراصد الاطلاع ) .