أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

26

تجارب الأمم ( فارسى )

كار برده و مردمان نيك را به مشك تشبيه كرده است . گويد : و الناس فى العين أشباه و بينهم * ما بين عامر بيت اللّه و الخرب في العود ما يقرن المسك الذّكىّ به * طيبا ، و فيه لقى ملقى مع الحطب مردم را به ظاهر يكسان بينى و در ميان‌شان ، از سازنده ، تا ويران كنندهء خانهء خدا تفاوت است . در ميان چوبها ، چوبى ( عود ) است كه مشك خوشبوى را در خوشبويى بدان سنجند ، و چوبى دور انداختنى كه آن را با هيمه‌ها افكنند . تا آن جا كه من ديده‌ام ، به دليلى برنخورده‌ام كه نشان دهد « مسكويه » از شهرك « مشكويه » است ، كه جايى است از پهنهء رى . تا نوبت به اين رسد كه ببينيم اين نسبت در زبان عربى بر پايهء چه دستورى تواند بود . زيرا « مشكويه » اگر يك نسبت فارسى با پسوند « اويه » باشد ، در اين صورت نام جايى كه اين فرزانه بدان منسوب شده است ، « مشك » خواهد بود نه « مشكويه » كه نام آن شهرك است . منسوب كردن كس يا چيزى به جايى با نام « مشكويه » به يكى از اين چند صورت تواند بود : مشكويجى [ مشگويگى ] همچون خانگى ، ميانجى و مانند آن . يا : مشكويى [ مسكويى ] با حذف هاء ناملفوظ فارسى كه به تاء تانيث تازى شبيه است . يا : مسكويهى بر وزن سيبويهى . آن گاه بايد پرسيد : چرا « ابو على المسكويهى » نگفته‌اند ؟ يعنى چرا در ضبط تازى با « ال » تعريف نيامده است ؟ جز اين كه بگوييم اين نسبت در اصل پارسى خود به شكل « مشكويه‌اى » بوده و به رسم قديم « مشكويهء » ، يعنى با همزه‌اى بر روى ياء نوشته مىشده است كه در زبان تازى علاوه بر مسئله تعريب ، همزهء آن افتاده و به صورت « مسكويه » در آمده و سرانجام به سرنوشت واژگانى دچار شده است كه پسوند « ويه » دارند و در ميان دو تلفظ « اويه » و « ويه » در نوسان‌اند .