أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

249

تجارب الأمم ( فارسى )

شمشيرى برّان بزدند و شمشير در او كارگر نيفتاد . در همين هنگام بود كه مسلمانان از مرگ پيامبر آگاه شده بودند . از اين روى ، كسانى گفتند : - « شمشير در طليحه كارگر نيست . » چنين شد كه كار طليحه استوار شد و شكوه مسلمانان كاستى گرفت ، تا آن جا كه گفتند : - « روزى كه خبر مرگ پيامبر ( ص ) به ما رسيد ، اين ، به دل ما افتاده بود . » عيينهء حصن به يارى او برخاسته بود . وى در ميان غطفانيان به سخن ايستاد و گفت : - « از روزى كه پيوند ما و اسديان بگسست ، مرزهاى غطفان را نمىشناسم . پيمانى را كه در پيش از اسلام ميان ما مىبود از نو مىبندم و از طليحه پيروى مىكنم . سوگند كه اگر فرمان از پيامبرى بريم كه از اين دو هم پيمان باشد ، در چشم من بهتر از آن است كه از پيامبرى از قريش فرمان بريم . » پيامبر ( ص ) به تازگى در گذشته بود و طليحه زنده بود . اين بود كه با او همداستان شدند . چون كار طليحه استوار شد و بالا گرفت ، ضرار و ياران پيامبر به هر سو بگريختند . ضرار ازور گفت : - « هيچ كس جز پيامبر خدا را نديدم كه در روزهاى سخت از بو بكر پردل‌تر باشد . خبرهاى بد مىآورديم ، گويى كه به سود اوست نه به زيان او . » [ برش و خردمندى عمر در اين هنگام ] از برش و خردمندى عمر ( رض ) كه در اين هنگام از وى ديده بودند يكى آن بود كه : عمرو عاص در عمان بود . چون پيمبر ( ص ) درگذشت به سوى مدينه روان شد و چون به بحرين رسيد بنى تميم و بنى عامر را همراه خويش به راه انداخت . تا سرانجام به مدينه آمد . در مدينه ، قريش گرد او را بگرفتند و از كار دشمنان پرسش كردند . به آنان خبر داد كه دشمنان ، از دبا تا اينجا كه به نزد شما باشم ، آماده كارزارند . از آشفتگى كار اسلام و نيروى دشمنان چندان بگفت كه آنان را سست كرد ، اين بود كه پراكنده و گروه گروه شدند . عمر نزديك بيامد و خواست كه بر عمرو ، درود گويد . بر گروهى كه دربارهء گزارش عمرو ، با يك ديگر سخن مىگفتند بگذشت . عثمان و على و طلحه و زبير ، عبد الرحمن عوف و سعد از آنان بودند . چون عمر نزديك شد خاموش شدند .