أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

231

تجارب الأمم ( فارسى )

ايشان را از يك ديگر بپراكنى . از در نيرنگ در آى ، كه جنگ جز نيرنگ نيست . » نعيم به راه افتاد و پيش مردم قريظه رفت . وى از دوستان بزم ايشان بود . به آنان گفت : [ 151 ] - « اى قريظيان ! نيك مىدانيد كه من دوست شما باشم . به ويژه ، از آن چه ميان من و شماست به خوبى آگاهيد . » گفتند : « راست مىگويى . گمان بد بر تو نبريم . » آن گاه به ايشان گفت : - « قريش و غطفان با همداستانان خويش به جنگ محمد آمده‌اند . اگر با آنان همرزم شويد ، بدانيد كه آنان چون شما نباشند . چه ، شهر ، شهر شماست ، خواسته‌ها و فرزندان و زنان‌تان در اين شهر باشند ، از اينجا به جاى ديگر نتوانيد رفت . ليك ، قريش و غطفان ، خواسته‌ها و فرزندان و زنان‌شان در شهرى ديگر است . اگر دست دهد ، چپاولى كنند و اگر نه ، به سرزمين خويش بازگردند و شما را با اين مرد واگذارند . اين مرد در شهر شماست . اگر تنهاتان بيند تاب وى نخواهيد داشت . پس ، در جنگ با محمد در كنار قريش و غطفان نمانيد ، مگر آن كه از نژادگانشان تنى چند را گروگان گيريد تا در دست شما بمانند و دلگرم باشيد كه دوشادوش شما با محمد نبرد خواهند كرد ، تا هنگامى كه به راستى با وى نبرد كنند . » قريظيان گفتند : « راى نكو زده‌اى و اندرز داده‌اى . » سپس ، از آنجا بيرون شد و به نزد قريش رفت . به بو سفيان حرب و يارانش گفت : - « مردم قريش ، نيك مىدانيد كه من دوست شما و دشمن محمد باشم . از كارى آگاه شده‌ام كه بر من است تا از سر اندرز بر شما بازگويم . ليك از من نشنيده گيريد . » گفتند : « چنين كنيم . » گفت : « بدانيد كه يهودان از كارى كه با محمد كرده‌اند پشيمان‌اند . به وى پيام داده‌اند كه : از كرده پشيمانيم ، اينك اگر از قريش و غطفان ، تنى چند از نژادگان و بزرگان را به دست تو دهيم تا گردن زنى و آن گاه ، در كنار تو با بازماندهء ايشان نيز نبرد كنيم ، آيا اين تو را خشنود خواهد كرد ؟ محمد از ايشان بپذيرفته است . از اين روى ، اگر يهودان كس فرستادند و از شما مردانى را به گروگان خواستند ، يك مرد به گروگان ندهيد . » سخن وى در آنان كارگر افتاد .