أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
225
تجارب الأمم ( فارسى )
خسرو پور مهر گشنسپ وى تاج بر سر نهاد و پس از روزى چند او را بكشتند . پارهاى گويند : جانشين آزرمىدخت مردى بود از مردم ميشان [ 1 ] با نام : پيروز پيروز را بى آن كه خود بخواهد به پادشاهى برداشتند . سرى بزرگ داشت . چون تاج بر سرش نهادند ، گفت : - « چه تنگ است اين تاج ! » چون سخن به واژهء « تنگ » بياغازيد ، مهتران به شگون بد گرفتند و او را كشتند . آن گاه ، مردى را از فرزندان خسرو بياوردند كه به هنگام كشته شدن شيرويه پور خسرو ، به جايى در نزديكى نصيبين به نام دژ سنگى پناه برده بود [ 145 ] و نام او بود : فرّخ زاد خسرو [ 2 ] مردم ، زمانى كوتاه به دلخواه از او فرمان بردند و آن گاه سرپيچيدند و بر او بر شوريدند . پادشاهى او شش ماه بود . مردم استخر بر يزدگرد پور شهريار پور پرويز دست يافته بودند . وى هنگامى كه شيرويه برادران خود را مىكشت به آن جا گريخته بود . مهتران استخر چون شنيدند كه مردم تيسپون از فرمان فرّخ زاد خسرو سر برتافتهاند ، يزدگرد را كه نوجوانى بود به آتشكدهاى كه آتشكدهء اردشير نام داشت بياوردند و تاج بر سر او نهادند . به پادشاهىاش برداشتند و به تيسپون آوردند و فرّخ زاد خسرو را بكشتند و اين چنين ، پادشاهى به يزدگرد رسيد . پادشاهى يزدگرد پور شهريار پور پرويز يزدگرد پادشاه شده بود . ليك ، پادشاهى او در برابر پادشاهى پدراناش به خواب و
--> [ ( 1 ) ] در متن : ميسان ، خورهاى است بزرگ ميان بصره و واسط كه مركز آن ميسان است ( مراصد الاطلاع ) [ ( 2 ) ] فرّخ زاد خسرو : اين نام در اين جا سه بار آمده است ، چنين : فرّخ باذ خسرو ، فرخ زاد خسرو ، خرّهذاد خسرو ، در طبرى ( 2 : 1066 ) : در هر سه جا : فرّخ زاد خسرو ، كه در ترجمه همين ضبط يك سان را نهادهام .