أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

219

تجارب الأمم ( فارسى )

- « من بدترين مردم خواهم بود ، اگر نامهء مرگ ترسايان و اين مردم را به دست خود ببرم . » پس فرياد كشيد : - « خسرو مرا پيك خود نكرده است و نامه‌اى با من نيست . » پس ، بگرفتندش و نامه را با وى ديدند . خسرو ، پيشتر ، پيكى را گسيل كرده بود كه راه كوتاه كرده و از اردوگاه سپاه روم گذشته بود و وانمود كرده بود كه پيكى است به سوى خسرو ، از سوى آن سردار پارسى كه با كيسر روم بساخته بود ، و نامه‌اى همراه دارد بدين آرش : - « شاهنشاه به من فرمان داده بود كه به كيسر روم نزديك شوم و او را فريب دهم و راه پيشروى را در برابر وى بازگذارم . تا خسرو از پيش رو ، و من از پشت بر او بتازيم . فرمان به كار بسته‌ام . اينك ، تا راى خسرو چه باشد و چه هنگام به سوى وى بيرون آيد . » كيسر روم پيك را بازداشت و چون نامه را بخواند ، گفت : - « در شگفت شده‌ام از اين كه اين پارسى ، خسرو را فريب داده باشد . » خسرو پرويز با سپاهيانى كه توانسته بود گرد كند به سوى كيسر روم پيش آمد و ديد كه وى بگريخته است . خسرو خواست تا راز خويش فاش كند و گناه خويش بپوشد . چه سر رشته از دست بداده بود و از پيش چارهء كار نكرده بود . از اين روى ، در پى كيسر بتاخت . مىكشت و دربند مىكرد ، چنان كه سرانجام جز اندكى از ايشان از دست وى نرستند . [ 1 ] خسرو پرويز را از چه روى بكشتند و نابودى وى در چه بود آن چه مايهء كشته شدن و نابودى خسرو پرويز گرديد ، زورگويى ، و كوچك شمردن بزرگان و سركشى وى بوده است . وى چيزهايى را سبك شمرد كه هيچ شهريار دورانديشى آن را كوچك نشمرد . از خواسته‌ها چندان بينباشت كه پيش از وى كسى

--> [ ( 1 ) ] آن چه را كه مشكويه زير عنوان نيرنگ خسرو پرويز بر كيسر روم ، در اين جا آورده ، در متونى چون طبرى ، مسعودى ، دينورى ، ثعالبى و ابن اثير نديده‌ام .