أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
212
تجارب الأمم ( فارسى )
فرستاد . در آن جا در زندان بماند تا طاعون افتاد در آن طاعون بمرد . برخى بر پايهء سرودهء اعشى ، پندارند كه وى در ساباط مرده است . درست همان است كه ما گفتهايم . [ اياس و انگيزهء جنگ ذو قار ] خسرو ، به اياس قبيصهء طايى فرمان داد تا سرزمينى را كه در دست نعمان مىبود خود به دست گيرد و خواستهء او را گرد كند و براى وى فرستد . پس اياس به هانى پيام داد كه : - « آن چه را كه نعمان ، از جنگ افزار و جز آن ، به تو بسپرده است . براى من فرست . » از آن ميان هشت صد زره بود . هانى از دادن آن سپردهها سر باز زد . خسرو از كار وى در خشم شد و گفت كه بكر وايل را از بن برخواهد انداخت . نعمان زرعه تغلبى در آن روز پيش خسرو بود . وى نابودى بكر وايل را خوش مىداشت . از اين رو ، به خسرو گفت : - « اى بهترين شاهان ، خواهى كه راه فريفتن بكر وايل را به تو بنمايم ؟ » خسرو گفت : « آرى . » نعمان زرعه گفت : « بگذارشان تا گرما فرا رسد . چه ، در آن هنگام به ذو قار پناه برند [ 135 ] و همچون پروانه در آتش ريزند و چنان كه خواهى بگيريشان . من كار ايشان را براى تو خواهم ساخت . » تر زبان سخناش را به پارسى بگزارد . خسرو آنان را به خود واگذاشت . تا تابستان شد و بكر وايل در چم ذو قار كه تا ذو قار يك شب راه است فرود آمدند . آن گاه ، خسرو ، نعمان زرعه را سوى ايشان فرستاد تا يكى از سه چيز را بپذيرند . نعمان زرعه برهانى فرود آمد و به وى گفت : - « من پيك شاه به نزد شما باشم . سه چيز آوردهام تا يكى را برگزينيد : يا دست خويش در دست خسرو نهيد ، تا با شما آن چه خواهد كند ، يا از اين سرزمين بكوچيد ، يا آمادهء جنگ باشيد . » پس ، در ميان خود راى زدند . كار خود را به دست حنظلهء ثعلبهء سيّار عجلى كه با شگونش مىدانستند بسپردند . حنظله به ياران گفت : - « من جز به جنگ نمىانديشم ، كه اگر دست خود به دست خسرو دهيد ، كشته شويد و زنان و فرزندانتان را برده كند . اگر بگريزيد از تشنگى بميريد و تيرهء تميم را در برابر بينيد و نابودتان كنند . پس جنگ با خسرو را بپذيريد . »