أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
202
تجارب الأمم ( فارسى )
نعمان گفت : - « آرى ، توانم گرفت » خسرو گفت : - « با برادرانت چه كنى ؟ » گفت : - « شاها اگر از ايشان درمانم در برابر ديگران درماندهتر باشم . » پس ، خسرو ، نعمان را شاه كرد و جامهء شاهى بر او بپوشانيد و تاجى بر سر وى نهاد به ارزش شصت هزار درهم كه به مرواريد و زر ، زيور يافته بود . پس ، چون نعمان شاه تازيان شد و از نزد خسرو بيرون آمد ، عدى اوس مرينا به اسود گفت : - « اينك بگير ، كه راى درست را فروهشتهاى . » [ سوگند دشمنى عدى اوس مرينا با عدى زيد ] سپس عدى زيد خوراكى در كليسايى بساخت و به پور مرينا ( عدى پور اوس پور مرينا ) پيام داد كه : - « با هر كه دوست بدارى به نزد من آى كه مرا با تو كارى است . » عدى اوس با گروهى از ياران خويش به نزد وى رفت و در آن كليسا خوردند و نوشيدند و آن گاه عدى زيد به عدى اوس گفت : - « چون تو كسى ، راستى را بشناسد و كس را بر آن سرزنش نكند . نيك مىدانم كه تو را خوشتر آن بود كه پادشاهى به يار تو اسود رسد نه به يار من نعمان . مرا بر چيزى سرزنش مكن كه تو نيز بر همانند آن باشى . مىخواهم مرا به كارى دشمن ندارى كه اگر خود نيز مىتوانستى ، همان مىكردى . دوست دارم كه دل با من چنان بدارى كه من با تو مىدارم . » آنگاه ، عدى زيد به كليسا رفت و سوگند ياد كرد كه هرگز از وى بد نگويد و با وى بدى نكند و هيچ نيكى از او باز ندارد . [ 127 ] چون عدى زيد سوگند خورد ، عدى اوس برخاست و مانند وى سوگند خورد . ليك بر اين كه همواره از وى بدى گويد و تا زنده است با وى بدى كند .