أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
197
تجارب الأمم ( فارسى )
رزمنده با وىاند . راهزاذ و ياراناش نيك دريافتند كه در برابر وى نتوانند ايستاد . پس به خسرو چند بار بنوشت كه هراكليوس با سپاهى گران سررسيده و او و ياران را ياراى ايستادگى در برابر وى نباشد كه شمارهشان بيشتر و ساز جنگىشان نكوتر است . خسرو پاسخ مىداد كه هر چند با روميان برابر نباشند ، اين توانند كه بجنگند و خون خويش را در راه فرمانبردارى وى بدهند . پاسخهاى خسرو ، چون پياپى و به همين آرش مىآمد ، راهزاد سپاهيان خود را آماده كرد و با روميان به نبرد برخاست . روميان ، راهزاذ و شش هزار تن از ياران او را بكشتند و بازماندهء سپاه هر يك به سويى گريختند . خسرو چون از سرگذشت راهزاذ [ 123 ] و پيروزى هراكليوس آگاه شد بترسيد و از دستگرد خسرويه به تيسپون شتافت و در آن جا در دژى پناه گرفت . زيرا كه ياراى نبرد با هراكليوس را در خود نمىديده است . هراكليوس همچنان پيش آمد تا به نزديكى تيسپون رسيد . ليك ، چون خسرو از كار وى آگاه شد و آمادهء نبرد گشت هراكليوس به سوى روم بازگشت . خسرو به سرداران شكستخوردهء خود نوشت و فرمود كه نام يكايك فرماندهان و يارانشان را كه در آن جنگ زبون شدند و در جاى خويش پايدار نماندند به وى باز گويند و فرمود هر كس را به سزاى گناه خود برسانند . اين نامه ، سپاهيان را به ناهمسازى با خسرو واداشت و بر آن داشت تا براى رهايى از كيفر وى چارهجويى كنند . به شهر براز نيز نامه نوشت و او را فرا خواند و گفت در آمدن شتاب كند و از دستى كه هراكليوس به سوى او و كشورش يازيده بود بياگاهانيدش . [ 1 ] آوردهاند ، كه خسرو پرويز در كشور پارس زنى را بشناخت كه جز شاهان و گردان نمىزاييد . زن را فرا خواند و به وى گفت : - « بر آن سرم كه به روم لشكر كشم وى كى از پسران تو را بر سپاه بگمارم . بگو تا كدامين را سالار كنم ؟ » زن گفت : « اينك فرّخان از تير تيزتر ، اينك شهر براز از ( كه [ 2 ] ] فرزانهتر [ 3 ] ، آنك
--> [ ( 1 ) ] الم ، غلبت الروم . . . ( س 30 روم : 1 - 6 ) در پايان همين جنگ خسرو پرويز و هراكليوس فرود آمده است . ( طبرى 2 : 1005 ، تفسيرها ) . [ ( 2 ) ] كه : به جاى « كذا » در متن . [ ( 3 ) ] فرزانهتر . در برابر « احكم » در متن . در طبرى ( 2 : 1007 ) : احلم ( بردبارتر ) . روشن است كه احكم و احلم يكى مصحف ديگرى است .