أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
195
تجارب الأمم ( فارسى )
به برادرش گردوى نوشت و گردوى از پرويز براى وى زينهار گرفت و چون پيش پرويز رفت ، پرويز را از او خوش آمد و وى را زن خويش كرد . روشى نادرست از پرويز كه دربارهء سپاه در پيش گرفت تا روميان بر او چيره شدند پرويز در برابر كيسر روم كه با وى يارى كرده بود ، همچنان نرم و در سازش بزيست تا آن كه روميان كارى ناخوشايند از كيسر بديدند و بر او برشوريدند . وى را بكشتند و ديگرى را به پادشاهى روم برداشتند . پرويز چون از كارشان آگاه شد در خشم رفت و مردانگى در او بجنبيد . پسر كيسر به وى پناه آورده بود . پناهاش داد و تاج بر سرش نهاد و وى را به پادشاهى روم برداشت . سپس شهر براز [ 1 ] را با سپاهى گران همراه وى فرستاد و روميان را به نيروشان خوار كرد . شهر براز بيت المقدس را بگشود و چوبهء چليپ را بگرفت و به نزد خسرو پرويز فرستاد كه اين در بيست و چهارمين سال پادشاهى وى بود . سپس مصر و اسكندريه و سرزمين نوبه را بگرفت و كليدهاى شهر اسكندريه را به نزد خسرو فرستاد كه اين به سال بيست و هشتم پادشاهى او بود . سپس آهنگ كنستانينيا كرد و در آن جا در كنارهء شاخابه [ 2 ] اى در نزديك شهر بار بينداخت و اردو زد . خسرو پرويز گفته بود كه روم را ويران كند و كين كيسر و آن گستاخى را كه با پادشاه خود كرده بودند ، از روميان بتوزد . ليك هيچ كس براى پسر كيسر [ 3 ] سر فرود نياورد و از او فرمان نبرد . فوكاس [ 4 ] را كه پس از پدرش به كيسرى برداشته بودند نيز ، به آوند بزهكارى و تباهكارى بكشتند و مردى را با نام هراكليوس [ 5 ] كيسر كردند . هراكليوس چون ويرانى روم را بديد كه سپاهيان پارسى پديد كردند و سپاه روم را بكشتند و زن و فرزندشان را به بردگى بردند
--> [ ( 1 ) ] شهر براز ، شهر وراز ، شهر گراز . ( گراز كشور ) . [ ( 2 ) ] شاخابه : خليج . [ ( 3 ) ] نام وى در طبرى ( 2 : 1002 ) : موريق ، در كريستن سن ( 465 - 467 ) : موريكيوس Maurikios ، در نولدكه ( زرياب : 431 ) : موريسيوس . وى به دست فوكاس كشته شد ( همان ) . [ ( 4 ) ] نام وى در طبرى ( 2 : 1001 ) : قوفا ، در متن ما : فوقا ، در كريستن سن ( 467 ) : فوكاس Pnocas ، در نولدكه ( رزياب : 431 ) : فكاس . [ ( 5 ) ] در متن : هرقل ( Heraclius ) .