أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
188
تجارب الأمم ( فارسى )
سخن از گزينش نادرست سپاه و بهرام چوبين كه به نابودى هرمز بينجاميد با هرمز ، بسيار كسان به نبرد برخاستند كه از آنان بود شاوگ [ 1 ] پادشاه بزرگ توران كه با سيصد هزار سپاهى به بادغيس [ 2 ] آمد . اين هنگامى بود كه يازده سال از پادشاهى وى بگذشته بود . پادشاه روم نيز با هشتاد هزار جنگجو به آهنگ او بيرون آمد . شاه خزر نيز بر او بيرون شد و به دربند رسيد . انبوهى از تا زيان نيز بيامدند و در كنار فرات فرود آمدند و بر مردم سواد بتاختند . دشمنان وى بر او گستاخ شدند و به كشور وى لشكر كشيدند . شاوگ ، شاه توران ، به هرمز و بزرگان پارس پيام داد و آنان را از روى آوردن خويش بياگاهانيد و گفت : - « پلهايى را كه بر رودها و درّههاست و من از آنها مىگذرم باز سازيد و بر هر رودى كه پل بر آن نباشد پل زنيد . بر همهء رودها و درّههايى كه در راه من از كشور شما تا روم باشد ، پل ببنديد ، كه من بر آن سرم تا از سرزمين شما به سوى روم بگذرم . » هرمز از آن چه شنيد بهراسيد و از رايزنان راى خواست . همه همداستان بودند كه آهنگ شاه توران كند و كوشش خود را بر او بگمارد . پس مردى رازى را با نام بهرام پور بهرام گشنسب [ 3 ] كه چوبيناش گويند به توران فرستاد . بهرام دوازده هزار سپاهى سالخورده ، نه جوان را در برابر چشمان خويش برگزيد . شمارهء سپاهيانى كه نامشان در ديوان سپاه هرمز بود هفتاد هزار بود . بهرام شتابان و كوشان پيش رفت تا هرات و بادغيس را بگرفت [ 4 ] و شاوگ از كار بهرام آگاه نشد تا بهرام در نزديك وى اردو زد و با يك ديگر جنگها كردند و پيامها به يك ديگر فرستادند كه سرانجام بهرام تيرى بينداخت و شاوگ را بكشت و اردوى او را تاراج كرد [ 117 ] و در آن جا بماند . پس برموذه پور شاوگ كه همسنگ پدر بود به سوى او آمد و بهرام با وى بجنگيد و او را بشكست . در دژى گرد او بگرفت و چندان پاى فشرد تا
--> [ ( 1 ) ] در متن : شابه . ( شاوگ Savagh - كريستن سن : 467 ) . [ ( 2 ) ] به پارسى ميانه : Vatgis . استانى در ميانهء هرات و مرو رود . ( لسترنج ) . [ ( 3 ) ] گشنسب . در متن : جشنس ، كه تازى شدهء گشنسب است . به پارسى ميانه : Vusnasp , Gusnasp ( معين ، حواشى برهان ) . [ ( 4 ) ] در متن : حاز : بگرفت . در طبرى ( 2 : 992 ) : جاز : بگذشت . يعنى از هرات و بادگيس بگذشت .