أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
181
تجارب الأمم ( فارسى )
آن بازشان داشتيم . جز اين كه ما كسى را به چيزى جز شيوه و آييناش وادار نساختهايم و آن چه را كه خود داريم نيز از آنان دريغ نورزيدهايم . با اين همه ، از آموختن آن چه آنان داشتند نيز ننگ نداشتيم . چه ، سر فرود آوردن در برابر راستى و دانش و پيروى كردن از آن ، بزرگترين زيور شهرياران است . چنان كه ننگ داشتن از آموختن و سرباز زدن از جست و جوى دانش ، بزرگترين آسيب را بر آنان زند . آن كه نياموزد دانا نشود . « آن گاه ، كه دانش كارسازى و كشوردارى روميان و هندوان را همگى بشناختم ، شيوههاى نيك نياكان را و آن چه را كه خود پديد آوردم و خويشتن را بر آن داشتم ، و آن چه از شاهان بيگانه گرفتم ، همه را به يك ديگر پيوند زدم ، و بر آن چه مايهء پيروزى و نيكى بود استوار ماندم . مردمان ديگر را فروهشتم ، چه ، راى و خردى در نزد ايشان نديدم ، كه كارى جز سركشى و رشك بردن و زفتى و شيوههاى ناپسند و نادانى و زينهار خوارى و ناسپاسى نشناسند . و اينها نه آن چيزها است كه كار كشورى بدان راست ، يا نواختى بدان درست آيد . » با همين زندگىنامه ، در پايان نامهاى كه انوشروان دربارهء زندگى و كارهاى خويش نوشته خواندم كه انوشروان چون كارهاى كشور را از تباهى بپيراست و از آن بپرداخت ، اسواران و سرداران و بزرگان و مرزبانان و هيربدان و موبدان و گزيدگان را به نزد خويش گرد كرد و با ايشان چنين سخن گفت : [ 111 ] سخنرانى انوشروان « اى مردم ، هوش و گوش خويش به من بسپريد و اندرز من بنيوشيد . من براى پس راندن دشمنتان و نگاهدارى شما و راست آوردن كار كشورتان ، از آغاز شهريارى خود ، همچنان ، شمشير بر خود آويخته ، گاه در دورترين جاى خوراسان ، گاه در آن سوى خوربران ، گاه در سوى نيمروز ، و گاه در سوى