أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
171
تجارب الأمم ( فارسى )
[ از باج بكاستم تا زمينها آباد گردد ] « چون بر آن شدم تا خود به پيگيرى كار مردم بپردازم و گرفتارى و ستم را از آنان بردارم ، و سنگينى باج بر آنان سبك كنم - چه ، اين فزون بر پاداشى كه در آن است مايهء بهبود كشور و بىنيازى مردم گردد و به شهريار توان دهد تا به هنگام نياز ، باج بايسته از ايشان بستاند ، زيرا برخى نياكان ما بر آن بودهاند كه [ 102 ] بخشودن يك سال و دو سال و گاه كاستن باج ، مردم را بر آباد كردن زمينهاشان توانا سازد ، - پس كارگزاران و باجگزاران را گرد كردم . نابسامانى كارشان چنان بود كه چاره نديدم جز آن كه كار باج را راست آورم و باج پيش بريدهء شهر شهر ، خوره خوره ، روستا روستا ، ده ده و مرد مرد را بخواهم و مردانى را كه در چشم من درستكار و استوار بودند ، بر كارشان بگماردم و با كارگزار هر شهر مردى استوار نهادم تا نگاهبان كار وى باشد . داور هر خوره را فرمودم تا در كار مردم خورهء خويش بنگرد و باجگزاران را فرمودم تا اگر نياز افتد كه چيزى به نزد ما آرند ، آن را به نزد داورى برند كه بر خورهء ايشان گماردهايم تا كارگزار نتواند بر آن بيفزايد و گفتم تا باج را در برابر چشمان داور بپردازند و داور گواهى كند و فرمودم تا باج از مردگان و خردسالان نارسيده بردارند و فرمودم تا داور و دبير و كارگزار هر شهر ، آمارشان را به ديوان ما گزارش كنند و اين فرمان را به هر سوى نوشتم . نيز گويد : [ گزارش موبدان موبد ] « موبدان موبد به ما گزارش كرد كه گروهى از نژادگان كه از ايشان نام برده بود ، و برخىشان به درگاه بودند و برخى در شهرهاى ديگر ، آيينشان نه آن است كه از پيامبر و دانشمندان خويش داريم . از آن در نهان سخن گويند و مردم را بدان خوانند و اين مايهء تباهى كشور است و مردم همداستان نمانند تا آن چه شاه بر كيش خود روا داند آنان نيز دانند ، يا آن چه شاه روانشناسد آنان نيز نشناسند . چه ، اگر مردم همگى هم كيش و همدل شاه باشند ، سپاه وى نيرومند گردد و خود در پيكار با دشمن پشتگرم باشد . پس ، اين ناسازگاران را پيش خواندم تا با ايشان گفت و گو كنيم و راستى را بشناسند و بدان گردن نهند و فرمودم تا از سرزمين و كشورم دورشان كنند