أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

158

تجارب الأمم ( فارسى )

بود آزاد گذاشت و جوان كوات را برون برد و خواهر كوات نيز در پى ايشان بيرون رفت . چنين بود كه كوات از آن زندان بگريخت و خود را به سرزمين هپتاليان رسانيد كه از شاه آن كشور كمك جويد و با دشمنان خويش بجنگد . برخى گويند : وى در سر راه خود ، در ابرشهر [ 1 ] به نزد مردى از مهتران آن شهر فرود آمد و دختر وى را كه دوشيزه‌اى رسيده بود به زنى گرفت . نيز گويند كه مادر خسرو انوشروان همين دختر بوده است و زناشويى كوات با مادر انوشروان هم در اين سفر بوده است . سپس كوات با پسرش انوشروان از اين سفر بازگشت و بر برادر خود جاماسپ كه شش سال بر تخت نشسته بود چيره شد . آن گاه به جنگ روم رفت و آمد [ 2 ] را بگشود و شهرهايى چون ارجان و جز آن را بساخت و سرانجام پسرش انوشروان را پادشاه كرد و مهر خويش به وى داد . كوات سرانجام پس از سى و چهار سال پادشاهى كشته شد كه سالهاى شهريارى او با شهريارى برادرش برابر بود . [ كوات را چرا كشتند ؟ ] سبب نابودى كوات ، ديد نادرست ، و تباهى آيين ، و سستى وى در كشوردارى بوده است . هنگامى كه حارث پور عمرو پور حجر كندى ، و نعمان پور منذر پور امرؤ القيس با يك ديگر بجنگيدند ، حارث نعمان را بكشت و منذر پور نعمان بزرگ جان به در برد و حارث سرزمين نعمان را از آن خويش كرد . پس ، كوات پور پيروز شهريار ايران زمين به حارث عمرو پيام داد : - « ميان ما و شاهى كه پيش از تو بود پيمانى بود . مىخواهم تو را ببينم . » كوات زنديك و نكوكار بود . خون‌ريزى را خوش نمىداشت . تا خونى بر زمين نريزد ، با دشمنان راه مىآمد . اين بود كه در روزگار او بسيار كسان وى را ناتوان شمردند و به آز افتادند . بارى ، حارث با سپاه و ساز و برگ به سوى كوات بيرون شد و در پل فيّوم [ 3 ] با وى

--> [ ( 1 ) ] ابرشهر . در متن نيز ابرشهر : نام باستانى نيشابور . ( معين ) . لسترنج ( ص 409 ) گويد : ابرشهر نام نيشابور در آغاز دولت اسلامى بود و آن را ايرانشهر نيز مىگفته‌اند . [ ( 2 ) ] آمد : نام بزرگترين شهر ديار بكر در كنار دجله بالا . ( لسترنج : 93 ) . [ ( 3 ) ] فيّوم : جايى در نزديكى هيت در عراق . ( معجم البلدان ) .