أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
154
تجارب الأمم ( فارسى )
[ فرجام پيمان شكستن پيروز ] فرجام پيمان شكنى پيروز آن بود كه ، وى به سوى خشنواز لشكر كشيد . هر چند وزيران و ويژگان ، وى را از لشكركشى و پيمان شكنى باز داشته بودند از ايشان نپذيرفت و جز راى خويش به كار نبست . از آن ميان مردى بود مربوذ نام كه از ويژگان او بود و پيروز راى او را مىپسنديد . مربوذ كه پافشارى پيروز را بديد سخنانى را كه در ميان او و پيروز رفته بود همه را در نامهاى بنوشت و از پيروز خواست كه مهر خويش را بر آن زند . بارى ، پيروز رهسپار سرزمين خشنواز شد و پيش رفت تا به برجى رسيد كه بهرام گور در مرز خراسان و توران ساخته بوده است كه توران از آن نگذرند و اين پيمانى بود كه توران و پارسيان در ميان بسته بودند تا هيچ يك از دو سوى ، از آن پا فراتر ننهد . پيروز نيز پيمان بسته بود كه آهنگ سرزمين هپتاليان نكند و پاى به آن سوى برج نگذارد . با اين همه ، پيروز فرمود تا پنجاه پيل و سيصد مرد آن برج را در پيشاپيش او بكشيدند و خود از پى برج مىرفت ، بدين گمان كه ديگر پيمان نشكسته و از برج فراتر نرفته است ! خشنواز همين كه از كار پيروز آگاه شد به وى پيام داد : - « يزدان فريب نخورد و بر او نيرنگ نتوان زد . كارى كه پيشينيان تو از آن خود بداشتهاند تو نيز مكن ، به كارى كه آنان نكردهاند تو نيز دست مزن . » پيروز پيام و گفتهء خشنواز را به هيچ گرفت و كم كم سخن از جنگ مىگفت . خشنواز را به جنگ مىخواند و خشنواز به جنگ تن در نمىداد . چنان مىنمود كه جنگ را خوش نمىدارد . چه ، بيشتر جنگهاى توران بر نيرنگ و فريب استوار بوده است . آن گاه ، خشنواز فرمود تا در پشت لشكر او هندكى [ 1 ] به پهناى ده ارش و ژرفاى بيست ارش بكندند و آن را با چوبهاى سست بپوشانيدند و بر آن خاك ريختند و خود با سپاه خويش ، از آنجا بكوچيد و اندكى دور شد . پيروز چون از كوچيدن خشنواز آگاه شد شك نداشت كه شاه هپتاليان بشكسته و بگريخته است . پس فرمود تا كوس كوچ زدند و با سپاه خويش به دنبال خشنواز با شتاب بتاخت . هندك بر سر راه پيروز بود . چون به هندك رسيدند ندانسته در آن فرو افتادند و پيروز و سپاه پيروز تا واپسين تن ايشان در آن نابود
--> [ ( 1 ) ] هندك ، در برابر خندق كه تازى شدهء آن است . ( زمخشرى به نقل دهخدا : « هندك » ) هند ، در گويش مازندران و گرگان .