أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

134

تجارب الأمم ( فارسى )

- « اگر وى سالها در آزمايش كارها و در سپاهدارى بسپرد ، راى او بهتر از آن چه از وى شنيده‌ايم نباشد . » سپس ، در راست آوردن رفتار ياران و سركوبى دشمنان كارسازىها كرد و چون شانزده ساله شد ، و بر سواركارى و برداشتن جنگ افزار بيارست و استخوانش سختى گرفت [ 73 ] ياران مهتر و سپهسالاران را گرد كرد و در ميان ايشان به سخن گفتن ايستاد و از يزدان و نواخت‌هاى او بر وى و پدرانش ياد كرد و از كارهايى كه پدران‌اش هم با خرد خويش راست آوردند و دشمنانى كه براندند ، و رخنه‌هايى كه در كودكى وى در كارها پديد آمده سخن گفت و باز نمود كه بر آن سر است كه پاسدارى از كشور را بياغازد و هم‌اكنون با هزار مرد جنگى به نبرد يكى از دشمنان رود . پس ياران به سوى او برخاستند و آفرين و سپاس گفتند و از وى درخواستند تا در جاى خويش بماند و سپهسالاران و سپاهيان را به كارى كه خود آهنگ كرده است فرستد و او نپذيرفت . از او خواستند تا بر شمارهء سپاه خويش بيفزايد ، باز نپذيرفت . [ نخستين پيكار شاپور هوبه سنبا كه با تازيان بود ] سپس هزار سوار از اسپهبدان و دليران و كارايان سپاه خويش را برگزيد و گفت‌شان تا از او فرمان برند ، و گفت تا از تازيان هر كه را ببينند فرونگذارند و بسپردشان تا به خواسته‌اى روى نيارند و به دستاورد جنگ نينديشند . آن گاه ، با لشكر خويش بتاخت و بر تازيانى كه آهنگ سرسبزى پارس و برگ و نواى آن كرده بودند ناگهان يورش برد و از ايشان بىشمار بكشت و بسيارى را به سختى دربند كرد و پاره‌اى بگريختند . آن گاه با ياران خويش از دريا بگذشت و به خط [ 1 ] درآمد و سرزمين بحرين را پاك كرد . مردم آن را بكشت و برخى [ 2 ] نپذيرفت و به خواسته‌اى روى نياورد . آن گاه پيش تاخت تا به هجر [ 3 ] كه مردمى از تميم و بكر وائل و عبد القيس در آن مىزيسته‌اند ، در آمد و از آنان خونى چون آب روان ساخت و گريختگان مىدانستند كه هيچ غار و كوه و دريا و جزيره‌اى پناهشان

--> [ ( 1 ) ] خطّ : كنارهء بحرين را گويند كه جاهايى چون قطيف ، عقير ، و قطر را در خود دارد . ( مراصد الاطلاع ) . [ ( 2 ) ] برخى : فدا ، سربها ، بهاى جان كه مىپردازند تا كشته نشوند . [ ( 3 ) ] هجر : پهنهء بحرين يا شهرى را گويند كه مركز بحرين است .