أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
133
تجارب الأمم ( فارسى )
شاهان پيرامون بدانستند كه شاه پارسيان كودكى بيش نيست كه كشور به دست گرفته است و دانسته نيست كه كار وى چه خواهد شد ، روميان و توران و تازيان به او ، و كشور وى چشم آز دوختند . نزديكترين دشمنان ايران تازيان بودهاند كه چون روزگارشان سخت بود و تنگدست بودند ، نيازشان در به چنگ آوردن روزى ، از دشمنان ديگر بيش بوده است . از اين روى انبوهى از ايشان ، از راه دريا و از سوى سرزمين عبد القيس و بحرين و كاظمه پيش آمدند و در راشهر [ 1 ] و كنارهء اردشير خوره [ 2 ] و مرزهاى پارس شتر بخوابانيدند ، و بر مردم و چارپايان و كشت و كار و خواستهشان چيره شدند و بس تباهى كردند . يك چند بر اين سان مىبودند و از پارسيان كس به جنگشان بر نمىخاست كه شكوهشان بشكسته بود و كشورشان پاره پاره بود و كارداران بسيار فرمان مىراندند و شاه خود كودكى بيش نبود . تا آن كه شاپور بباليد و بر آمد . وزيران اندك اندك ، كار سپاهيانى را كه در مرزها مىبودند ، به وى گزارش مىكردند . خبر رسيد كه بيشترشان از فرمان بيرون رفتهاند و كارها را يكى پس از ديگرى ، بر او سخت نمودند . از چيزهايى كه به وى گفتند يكى همين كار سپاهيان مرزها بود كه با دشمنان روبرو بودهاند ، كه به وى گفتند كه بيشترشان از فرمان سر برتافتهاند و بدين گزارش ، هراس بر دل او افكندند و كار را بر وى هراسناك نمايانيدند . ليك ، شاپور به آنان گفت : « كار بر شما بزرگ ننمايد كه چاره آسان است . » و به دبيران فرمود ، تا به آن سپاهيان چنين نويسند : - « شنيدهام در آن جاها كه هستيد درنگ بسيار كردهايد و براى ياران و سران خود مردانه جنگيدهايد . از اين روى ، هر كس كه خواستار بازگشتن به سوى كسان خويش باشد ، بازگردد كه به وى بار دادهام ، و هر كس كه با پايدارى كردن بر آن است تا بر همه برترى دست يابد كار وى فراموش نكنم . » و فرمود تا كسانى كه بازگشتن را برگزينند در نزد خويشان در شهرهاى خود بمانند تا هنگامى كه باز به ايشان نياز افتد . وزيران چون اين سخن و اين كارسازى را از وى بديدند ، نكو شمردند و گفتند :
--> [ ( 1 ) ] راشهر ، همان ريشهر است . [ ( 2 ) ] اردشير خوره : در برابر اردشير خرّه ، كه در متن آمده است .