أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
129
تجارب الأمم ( فارسى )
بسنده كند . به يزدان نيايش بريم تا پايگاهتان بلند ، و فرمانرواييتان بر جاى دارد ، نيايشى كه به نابودى نيايشگر نابود نشود و تا رستخيز بماند . از ايزدى كه ما را پيش از شما بميراند ، و شما را جانشين ما كند ، در مىخواهيم كه با نگاهداريتان ، آن چه به دست شماست نگاه دارد ، و شما را بلند چنان دارد ، كه دشمنان شما بدان فرو افتند ، و بزرگ چنان دارد ، كه دشمنانتان بدان خوار گردند . شما را به يزدان سپاريم تا شما را در برابر روزگار كه جدايىها و دگرگونيها و لغزشها همه از او برخيزد ، پشتيبان و نگاهبان باشد . درود بر مردم همداستانى كه پس از من زيند و اندرز من به آنان رسد . » آنگاه ، پادشاهى به شاپور ، پور اردشير رسيد از نيرنگهاى شگفت ، يكى آن بود كه بر مردى از جرامقه [ 1 ] با نام ساطرون كه تازيان وى را ضيزن خوانند ، كارساز آمد . وى در كوههاى تكريت در ميان دجله و فرات ، در شهرى با نام حضر [ 2 ] مىزيسته است . هشام كلبى گويد كه وى از تازيان قضاعه است ، و هم او است كه سرزمين جزيره را از آن خويش كرد و از تازيان قضاعه ، برون از شمار با وى بودند و پادشاهى وى تا شام رسيد . آنگاه ، كه شاپور به خراسان رفته بود ، ضيزن بخشى از پيرامون سواد را بگرفت و چون شاپور از خراسان بازگشت ، به سوى ضيزن شتافت و در بيرون دژ وى فرود آمد . ضيزن چنان كه اعشى ، ميمون قيس سرايد ، دو سال در دژ بماند و شاپور بر وى دست نمىيافت . اعشى گويد : آيا در كار شهر حضر نينديشيدهاى ، آنگاه كه مردمش ، در ناز و نواخت مىزيستهاند ؟
--> [ ( 1 ) ] جرامقه : مفرد آن را جرموق گفتهاند . گويند مردمى ايرانى بودند كه به روزگار كهن در موصل فرود آمدند . در طبرى ( 2 : 827 ) : با جرمى ، بر وزن با گرما آمده است . [ ( 2 ) ] حضر : به يونانى ، هترا . پارتيان آن را در ميانه دجله و فرات ساختند و دژ دفاعى ايشان در برابر روميان و مركز بازرگانى بود . ( لسترنج ، مراصد الاطلاع ) .