احمد كسروى
مقدمه 12
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى )
امثالهم كه جان و هستى خود را در گرو انقلاب و احياء مجدد مشروطيت فدا كردند ، بارها ذكر به خوبى و اصالت مىكند . او اعتراف دارد كه اين عده متأسفانه به علت عدم آگاهى و اطلاع از عمق حوادث و بنيان مشروطيت ابزار دست سياستگران بيماردل قرار گرفتند « 29 » . و وى با اندوه از اين سالهاى بعد از فتح تهران ياد مىكند ، « 30 » و گردانندگان امور را كسانى مىداند كه تا ديروز از استبداد محمد عليشاه دفاع مىكردند و امروز چهره عوض كرده در سلك انقلاب جا خوش كردهاند . اينان با ايجاد دستهجات سياسى اعتدال و دمكرات از تلاشهاى قهرآميز مجاهدان گمنام به نفع گروههاى مرتبط با بيگانه خود سود بردند و بعد از تثبيت حاكميت خود يكيك اين مجاهدان را از سر راه خود برداشتند و ماجراى پارك اتابك و غيرهم را بوجود آوردند . كسروى ضمن جانبدارى از آزادگانى همچون ميرزا كوچك خان و شيخ محمد خيابانى و جانبازيهاى آنان در راه احياء عظمت انقلاب و ايران ، در مجموع از عملكرد آنها راضى نيست و انتقاد دارد . بهنظر او حفظ تماميت ارضى ايران و تمركز قدرت در مركز ، واجبتر از ساير نظرات است . متأسفانه وى هيچگاه مشخص نمىكند با تكيه بر چه مكانيسمى مىتوان با دولتهاى مركزى ايران ، كه خود به شدت از آنان انتقاد مىكند ، همكارى كرد و بر قدرت ملى كشور افزود . و در ارزيابى از نهضت جنگل مىگويد : « و آن اينكه راهى براى خود نمىداشتند و اين بود كارهاشان نابسامان درمىآمد . آنگاه گروهى كه براى نبرد با بيگانگان برخاسته بودند افزار دست بيگانگان مىشدند » « 31 » و « اين مىرسانيد كه مردان كوتاهبين و سادهاى هستند و از دورانديشى و شناختن سود و زيان كشور بىبهره مىباشند » « 32 » . اطلاعات كسروى راجع به خيابانى شايد يكى از بهترين منابع دست اول اين قيام شمرده شود . چون خودش شاهد و ناظر دقيق قيام بوده و اطلاع كافى و وافى دارد . وى با رعايت انصاف مىگويد : « آزاديستان كردن آذربايجان باعث ترس انگليس و دولت مركزى ايران گرديد » « 33 » از نظر وى علاوه بر اين موضوع ، « سخن روشن نگفتن در مورد بلشويكها » « 34 » سرانجام منجر به سركوبى قيام و خاتمه يافتن آن گرديد . وى بقدرى از اين موضوع غمگين است كه مىگويد : « مردمى كه براى او كفزدن و زندهباد گفتند ، همه دروغى بود » « 35 » .
--> - « اگر بخواهيم بسنجشى ميان آنان بپردازيم و براى هريك جايگاهى نشان دهيم بايد ستار خانرا يكم و اين مرد را دوم شمرده و سپس ديگران را بياوريم . همان جا . ص 522 . ( 29 ) . همان . ص 229 . ( 30 ) . همان . ص 157 . ( 31 ) . همان . ص 813 . ( 32 ) . همان . ص 814 . ( 33 ) . همان . ص 874 . ( 34 ) . همانجا . ( 35 ) . همان . ص 893 .