احمد كسروى

مقدمه 10

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى )

همچنين از افرادى مانند ميرزا محسن برادر داماد ( صدر العلما ، بهبهانى « 13 » ، ثقة الاسلام تبريزى ، كه علاوه بر اسلاميت جنبه‌هاى ناسيوناليستى را هم داراست « 14 » ، و شيخ على اصغر ليلاوايى تعريف مىكند كه : « يكمرد خداشناس و پاكدرون و غيرتمندى بود » « 15 » و يا حتى همراهى كردن براى شيخ محمد خيابانى هنگام نگارش فصول مربوط به او « 16 » . بايد توجه كرد اين تعريف و تمجيد بيشتر ناشى از جانبدارى آنها از مشروطه و آزاديخواهى است . زيرا كسروى هرجا كه توانسته و به قول معروف تيغش برش داشته ، زهر خود را ريخته و مخالفت خود را با اين سلسلهء جليله ابراز كرده است . البته اين بيشتر شامل بخش ديگر از روحانيت است كه سر سازگارى با مشروطه نداشته ، لذا مورد حمله او واقع شده‌اند . مثلا او ضمن انتقاد از تحصيل دروس حوزوى ؛ « با آنكه سالها در نجف مانده ، از ملايان بشمار مىرفت ، همچون بيشترى از آن گروه هوش و خرد خود را در راه اصول و حديث و فلسفه تباه نساخته . » « 17 » از اقدامات افرادى نظير حاجى شيخ فضل اللّه نورى كه « آلوده و بدنام » « 18 » بود و « حاج آقا نور اللّه يكدل و يكزبان هوادارى از مشروطه داشت ولى آقا نجفى هر زمان راهى پيش مىگرفت » « 19 » با عنوان آشفته‌كاريهاى كسانى كه خود را پيشوايان توده مىشمارند ياد مىكند « 20 » . كسروى شديدا با روسيان و انگليسيان و دخالتهاى ايشان در حوادث مشروطه و بعد از آن مخالفت مىكند و آن را در موارد گوناگون ، خصوصا در فرصتى كه بر اثر ظهور قدرت امپرياليستى جديد ( آلمان ) كه آنها را در اروپا سرگرم كرده و معاهده 1907 را در مورد ايران تنظيم كرده‌اند تقبيح مىكند و از نوعى تفكر استقلال‌طلبانهء ايرانى دم مىزند كه ضد بيگانه و بيگانه‌پرستى است و ظاهرا بر مردم و حمايتهاى آنها اتكا دارد . او در اين ميان ، لبهء تيز قلم خود را متوجه تقىزاده مىكند و از وى بعنوان ؛ « پاس‌دارندهء سفارشات روس و انگليس » « 21 » كه طرفدار روشهاى پارلمانتاريستى و سياسى براى وجيه الملة شدن است ، ياد مىكند و در موارد متعدد از عملكرد به ظاهر انقلابى وى ( خصوصا دربارهء آذربايجان و تندرويها ) انتقاد سخت

--> ( 13 ) . گرچه از تلاشها و جانفشانيهاى او به نيكى ياد مىكند . ولى مىگويد : « رويهمرفته اينمرد افزار دست وثوق الدوله گرديده » . همان ، ص 771 . ( 14 ) . همان . ص 278 و نيز در جاى ديگر مىگويد : « اينمرد پيشواى شيخيان شمرده ميشد . . . و چون در سال 1285 جنبش مشروطه برخاست و مجتهدان و ملايان در مسجد صمصام خان گرد آمدند ، او نيز به آن جا درآمده همزانوى ايشان نشست و پاكدرونانه آميزش آغاز كرد » . ص 314 . ( 15 ) . همانجا . ص 41 . ( 16 ) . همان . ص 874 . ( 17 ) . همان . ص 41 . ( 18 ) . همان . ص 103 . ( 19 ) . همان . ص 3 . ( 20 ) . همان . ص 404 . ( 21 ) . همان . ص 20 .