محمد مهدى ملايرى
77
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
زبان و جزيى از همان مسأله اساسى است كه در اين نوشته عنوان شده ، و يا اگر همچنان دشوارىهايى وجود داشته باشد مانند دشوارى خط كه در فارسى بيشتر از عربى است ، شايد صاحبنظران اين را به صلاح زبان و ادب فارسى و سابقهء ممتد ايرانيان در فرهنگ اسلامى نمىدانستهاند كه چنان مسألهاى در فرهنگستان ايران مطرح شود . بنابراين آنچه در اينجا مورد سنجش قرار مىگيرد همان مسأله مشترك بين فارسى و عربى ، يعنى روش معاملهء آنها با واژههاى بيگانه و اهلى كردن آنها و همچنين طرز استفادهء هريك از اين دو زبان از نيروهاى درونى خود به منظور ساختن واژههاى نو براى چيزها يا معنىهاى نو است . نخستين مطلبى كه در اينجا بايد به آن اشاره شود اين است كه آنچه در عربى در اين زمينه به عنوان مسأله يا مشكل مطرح مىشود ، در واقع يك مشكل بنيادى نيست زيرا از دوران قديم و از همان زمان كه اصول صرف و نحو و لغت عربى استخراج و تدوين گرديد اصول تعريب و اشتقاق هم به همان ترتيب استخراج و تدوين شده و در هيچ دورانى هم در آن اصول خللى وارد نشده و به همين سبب راه آن پيوسته روشن بوده و هنوز هم روشن است . و اگر اختلافى در اين زمينه بين صاحبنظران عرب مشاهده مىشود نه در اصول ، بلكه در روش استفاده و مقدار استفاده از آن اصول است تا حدى كه در ساختمان اصلى زبان خللى وارد نيايد . ولى در زبان فارسى وضع بدينگونه نيست . در اين زبان به سبب اينكه كلمات بيگانه خارج از هرضابطه و اصولى در آن به كار رفته ، و مرز زبان و قواعد آن را درهم شكسته ، اين امر يك مشكل اساسى است كه بسيارى از مسايل ديگر هم از آن سرچشمه مىگيرد . اين فرق فاحش بين ايندو زبان را در پذيرش واژههاى بيگانه مىتوان از خلال كتاب سيبويه و ضوابطى كه او براى تعريب استخراج كرده و بر زبان فارسى هم قابل انطباق است بهتر و روشنتر ديد ، همچنانكه مىتوان از روش سيبويه در تدوين قواعد عربى براى تدوين يك