محمد مهدى ملايرى

65

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كاروان دانش و فرهنگ باز مىماند ، و آن‌ها هم كه در قيد و بند سنتهاى زبان بودند آن را نمىپذيرفتند ، زيرا آن را باعث خلل در اركان زبان و انحلال تدريجى آن مىدانستند . بازار اين جنگ و جدال در اوائل همين قرن در مصر به شدت گرم شد و در روزنامهء المؤيد كه يكى از روزنامه‌هاى معروف آن زمان و سلسله جنبان اين بحث و جدل بود در سالهاى 1906 تا 1909 ميلادى مقاله‌هاى بسيارى در اين زمينه منتشر گرديد ، و بسيارى از اديبان و نويسندگان در آن جدال قلمى شركت كردند و چون سرانجام دريافتند كه از نوشتن مقالات به نتيجه‌اى قطعى ، كه تكليف نويسندگان و مترجمان را روشن كند ، نخواهند رسيد ، بنا گذاشتند كه اين بحث و جدل را در مجمعى از بزرگان علم و ادب ادامه دهند ، و تصميم نهايى آن مجمع مورد قبول همه باشد . و چنين هم شد و آن مجمع در دار العلوم مصر كه يكى از كانون‌هاى زبان و ادب عربى بود به صورت كنفرانس تشكيل گرديد و سه جلسه ادامه يافت ، و در آنجا موافقان و مخالفان هر يك سخنها گفتند و سرانجام در واپسين جلسهء آن‌كه در بيستم فوريهء سال 1908 تشكيل گرديد ، اين چند اصل پذيرفته شد : 1 - براى بيان معنى يك واژهء بيگانه در زبان عربى نخست بايد كوشيد تا براى آن معادلى در زبان عربى يافت كه تمام مفهوم آن واژه را به درستى برساند و بدين‌ترتيب آن را به عربى ترجمه كرد . 2 - اگر اين كار ميسر نشد بايد از اشتقاق بهره جست ، بدين‌معنى كه از يك ريشهء عربى نزديك به آن معنى ، هرچند با نوعى مسامحه و تجوز هم باشد ، واژه‌اى ساخت و به جاى آن نهاد . 3 - و اگر اين كار هم دشوار گرديد آنگاه با رعايت ضوابطى كه از قديم در امر تعريب معمول بوده به تعريب آن واژه پرداخت و آن را عربى گردانيد . از آن بحث و جدلها - گذشته از مقالاتى كه در روزنامهء المؤيد و برخى نشريات آن زمان منتشر شد - كتابى خوب و مفيد هم به نام « الاشتقاق و التعريب » به يادگار ماند كه آن را عبد القادر مغربى كه خود يكى از نويسندگان مؤثر