محمد مهدى ملايرى

49

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

( پهلوى ) ميژن و مردم آنجا را ميژنيكان مىگفته‌اند ، اين واژه در كارنامهء اردشير بابكان در داستان جنگ وى با هفتان بخت ( كرم خداى ) آمده « 1 » . تا اواخر قرن چهارم كه خبرى از اين مركز دريايى داريم ايرانيان هنوز آنجا را به همين نام مىخوانده‌اند كه در كتاب‌هاى عربى به صورت " مزون " درآمده ولى اعراب آنجا را صحار مىناميده‌اند و در دوره‌هاى بعد همين نام اخير شهرت يافته است « 2 » . براى اين‌كه اين مركز دريايى ايران را در همين دوران يعنى اواخر قرن چهارم هجرى بهتر بشناسيم و به اهميت و اعتبار تاريخى آن واقف شويم بهتر است وصف آن را از مقدسى بشارى كه به گفتهء خودش بيش از دوهزار فرسخ در اين دريا سفر كرده و همهء بندرها و لنگرگاه‌هاى مهم آن را از نزديك ديده و در بعضى از آن‌ها هم مدتى اقامت گزيده است بشنويم . مقدسى تمام جزيرة العرب را به چهار بخش كرده است : حجاز و يمن و عمان و هجر ( مركز بحرين آن زمان كه تمام سواحل جنوبى خليج فارس را از احساء تا عمان شامل مىشده ) و گويد زبان همهء آن‌ها عربى است بجز صحار ( مزون ) مركز عمان كه آواى آن‌ها و زبانشان فارسى است و اضافه مىكند كه مردم عدن و جده هم ايرانى هستند ولى زبانشان عربى است « 3 » . مقدسى صحار را چنين وصف كرده : « در درياى چين ( درياى فارسى به تعبير استخرى و مسعودى و ابن حوقل ، و درياى حجاز به تعبير ابو العلاء ) در اين زمان بزرگتر و باشكوه‌تر از آن نيست . آباد و پرجمعيت و خوب و پاكيزه و خوش آب و هواست ، ثروت فراوان و بازرگانى پررونق دارد . انواع ميوه‌ها و نعمت‌ها در آن هست . از زبيد و صنعاء ( دو شهر آباد و معروف يمن و عربستان ) برتر است . شهرى است ظريف با بازارهاى عجيب كه بر كرانهء دريا گسترده است . خانه‌هاى آنجا از آجر و آهك

--> ( 1 ) . كارنامهء اردشير بابكان ، تهران 1342 ، ص 35 - 36 . ( 2 ) . مروج ، پلا ، 1 / 177 . ( 3 ) . احسن التقاسيم ، ص 96 .