محمد مهدى ملايرى
46
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
شرح داده و از كار گذشتگان هم كه غالبا نديده و نيازموده چيزى مىنوشتهاند ياد كرده گويد ولى من با پيران آزمودهء دريانورد كه در اين دريا ( همان دريايى كه ابو العلاء آن را درياى حجاز ، خوانده ) صاحب اطلاع و تجارت كافى بودهاند گفتوگو كرده و بسيارى از آنچه نوشتهام از تجارب آنان گرفتهام . مقدسى از جملهء اين پيران آگاه يكى هم اشاتمة ( جمع اشتيام ) را نوشته است « 1 » . و اما نكتهاى كه در نوشتهء ابو العلاء قابل توجه مىنمايد اين است كه تا زمان او يعنى قرن چهارم و پنجم هجرى اين كلمه براى علماى لغت عربى همچون يك كلمهء عربى عام و شامل شناخته نبوده ، بلكه استعمال محدودى در ميان دريانوردان داشته ، آن هم نه همهء ايشان و در همهجا ، بلكه در ميان دريانوردانى كه در درياى حجاز رفتوآمد مىكردهاند . آنچه را ابو العلاء درياى حجاز خوانده در زمانهاى پيش از وى و شايد هم تا زمان وى در عرف دريانوردان و جغرافىنويسان درياى فارس خوانده مىشده است . استخرى كه كتاب مسالك الممالك خود را با « ديار عرب » ( به علت وجود كعبه در آنجا ) آغاز كرده ، پس از « ديار عرب » به شرح « بحر فارس » پرداخته و علت آن را چنين نوشته كه بحر فارس گذشته از اينكه بيشتر حدود « ديار عرب » را دربر گرفته ساير بلاد اسلام را هم شامل مىشود . وى حد اين دريا را كه از قلزم ( درياى سرخ ) شروع كرده به سمت شرق تا آبادان و جنابه و سيراف و هرمز و ديبل و ساحل مولتان كه آخرين ساحل اسلامى بوده و پس از آن تا سواحل هند و تبت و سرزمين چين كشانده ، و از قلزم به سمت غرب تا سواحل حبشه و سرزمين نوبه و سواحل افريقا برده است « 2 » . و مسعودى هم كه درياى فارس را دو بخش كرده و درياى اول را شامل خليج فارس و درياى عمان تا رأس الجمجمه دانسته دربارهء درياى دوم فارس كه آن را به نام لاروى خوانده و حد آن از رأس الجمجمه آغاز مىشده گويد ژرفاى آن ناشناخته است و از بس گسترده است وصف آن هم ممكن نيست « 3 » .
--> ( 1 ) . احسن التقاسيم ، ص 10 - 11 . ( 2 ) . مسالك الممالك ، ص 28 و 29 . ( 3 ) . مروج الذهب ، پلا ، ج 1 ، ص 177 .