محمد مهدى ملايرى
456
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
داشته كه با توطئه قتل وى آن را فرونشانده است . اين چيزى است كه هرچند در ضمن حوادث اين دوران تا آنجا كه روايات تاريخى آنها را بازگو مىكنند هيچگونه دليلى بر آن نمىتوان يافت ولى چون عمل عبيد اللّه بن عمر در كشتن هرمزان به تهمت شركت در قتل پدرش عمر ، خواه ناخواه چنين توهمى را به ذهن مىآورد ، ناچار بايد دربارهء آن بحث و بررسى بيشترى شود . در اينكه آيا قتل عمر ، خليفهاى كه با فتوحات خود چنان آوازهاى در جهان آن روز افكنده بود ، نتيجهء يك انتقام شخصى ابو لؤلؤة بوده كه در اثر مسامحهء عمر در رفع ستم از شخص او دچار هيجان شده و به چنين كارى دست زده است ؟ و يا اينكه اين عمل واكنشى بوده در مقابل رفتار خشن و توهينآميز اعراب نسبت به اسيران ايرانى كه ابو لؤلؤة نيز يكى از آنها بوده ؟ ، و يا اينكه همانطور كه عبيد اللّه پسر عمر گمان برده اين عمل نتيجهء توطئهاى بزرگتر بوده كه هرمزان هم در آن دست داشته و شايد هم يكى از گردانندگان اصلى آن به شمار مىرفته است ؟ از رواياتى كه در دست است نمىتوان مطلبى را بهطور قطع استنباط كرد ولى از مجموع همهء آنها چند مطلب استناد مىشود كه مىتوان تا حدى براى روشن شدن موضوع به آنها توجه نمود ، به اين قرار : 1 - بدگمانى عبيد اللّه فرزند عمر نسبت به هرمزان ناشى از سخنى بوده كه عبد الرحمان پسر ابو بكر فرداى روزى كه عمر مورد سوء قصد واقع شد براى دوستان خود گفته بود . او حكايت كرده بود كه من دو شب پيش به ابو لؤلؤة برخوردم . او با هرمزان و جفينه بود و هرسه نفر با هم نجوا مىكردند ، و چون مرا ديدند مضطرب و پراكنده شدند و از آنها خنجر دو دشنهاى كه داراى قبضهاى در وسط بود به زمين افتاد . و چون اين قصه به گوش عبيد اللّه پسر عمر رسيده پس از مرگ پدر رفته و هرمزان و جفينه و دختر ابو لؤلؤة را كشته است « 1 » . 2 - جفينه كه در اين روايت نامش جزء توطئهكنندگان آمده از مردم حيره و از مسيحيان عبادى بوده است . مسيحيان عراق در جنگهايى كه بين ايرانيان و
--> ( 1 ) . طبرى ، ج 5 ، ص 2790 و 2717 .