محمد مهدى ملايرى
43
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
يونانى به معنى مسيح رهاننده و يكى از معانى آن هم روح و گرما است و اين كلمه در اصل رومى است . و در حاشيهء « امالى سيد مرتضى » طبع حلبى هم آمده كه « اشتيام » رييس مركب ، و كلمهاى است نبطى . اينها نمونههايى بود از نظرهاى متفاوت و غالبا ناسنجيدهاى كه در نوشتههاى علماى معاصر عرب آمده است . از لغتشناسان قديم عربى به جز جواليقى و صاحب لسان العرب و تاج العروس كه نوشتههاى ايشان در اينباره در يادداشتهاى قزوينى آمده ، ابو العلاء معرى هم كه كمى بيش از يكصد سال پس از بحترى ديوان او را شرح كرده ، و تا آنجا كه مىدانيم قديمترين كسى است از علماى لغت عربى كه ذكرى از اين كلمه كرده ، در تفسير آن مطالبى نوشته است كه بررسى آن مىتواند راهگشايى براى تحقيق در اصل و تبار اين كلمه باشد . ابو العلاء معرى هرچند بيشتر به عنوان شاعرى پرمايه با انديشههايى خاص شناخته شده و شهرت او هم از راه همان انديشهها است ، ولى او گذشته از اينها از علماى بزرگ لغت و از ناقدان ژرفنگر ادب عربى به شمار مىرفته و قدرت او در اين زمينه به اندازهاى بوده كه دربارهء او گفتهاند : « هيچ كلامى نيست كه عرب بدان تكلم كرده باشد و ابو العلاء آن را نشناسد . » وى ديوان سه تن از شاعران بزرگ پيش از خودش ، ابو تمام ، و بحترى ، و متنبّى را شرح كرده و آنها را به ترتيب « ذكرى حبيب » و « عبث الوليد » و « معجز احمد » ناميده بود « 1 » . وى در كتاب عبث الوليد كه در شرح ديوان بحترى است در تفسير اين كلمه كه در شعر بحترى آمده چنين نوشته است : « اشتيام كلمهاى است كه متقدمان اهل لغت آن را ذكر نكردهاند ، ولى اگر معنى آن را از دريانوردان بپرسى دريانوردانى كه در درياى حجاز رفتوآمد دارند خواهند گفت كه رييس مركب را اشتيام مىگويند » « 2 » .
--> ( 1 ) . جبور عبد النور ، ابو العلاء المعرى ، دايرة المعارف ، با دارة فؤاد افرام البستانى ، بيروت ، 1962 م . ج 4 ، ص 455 . ( 2 ) . عبث الوليد ، نسخهء خطى به نقل عز الدين تنوخى از آن ، در كتاب تكلمة اصلاح ما تغلط -