محمد مهدى ملايرى
426
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دادهاند و به همين علت است كه در تحصيلات دبيرستانى رشتههاى ادبى و همچنين در دانشكدههاى ادبيات به درس قواعد عربى توجه و اهتمام خاص مىشود . در اينجا چون صحبت از ادب قديم و آميختگى آن با زبان عربى و لزوم تحصيل اين زبان براى درك بهتر آن ادب شد لازم است اين توضيح هم اضافه شود كه همهء آنچه را ما ادبيات قديم ايران مىخوانيم از اين لحاظ يكسان نيستند ، و در همهء آنها اين نياز به دانستن عربى احساس نمىشود . نويسندگانى كه در آغاز امر پس از اسلام به نوشتن آثارى به زبان فارسى پرداختند ، مانند نويسندگان دورههاى بعد چندان بىپروا نبودند ، و در استعمال كلمات عربى حد اعتدال و ضرورت را رعايت مىكردند ، و حرمت قواعد فارسى را نگه مىداشتند ، و به ندرت تركيبهاى عربى كه خارج از دستور زبان بود بهكار مىبردند ، و بدينشيوه آثار بسيارى در زبان فارسى به شعر و به نثر به وجود آمده كه شاهنامهء فردوسى را در سرلوحهء آثار منظوم اين سبك شمردهاند و تاريخ بيهقى را هم مىتوان از بهترين نمونههاى نثرى آن دوران شمرد ، و نظاير آنها كه خود مجموعهء گرانبهايى را در ادبيات فارسى تشكيل مىدهند كم نيستند . تا اينجا آنچه گفتيم مربوط به تعليم عربى در سطح تخصصى بود ، چه تخصص در علوم شرعى ، يا در شاخهء عربى فرهنگ ايران ، يا در ادبيات قديم فارسى . و اما دربارهء آموزش عربى براى زبان فارسى نه در حد تخصص ادبى ، بلكه در حد فراگيرى آن در حد تعليمات عمومى يا براى مقاصد ديگر ، اين خود داستانى جداگانه دارد كه بحث در آن فرصتى ديگر مىخواهد .