محمد مهدى ملايرى

418

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بسيارى از زبانى به زبان ديگر راه يافته و هرقدر دامنهء زبان گسترده‌تر و برخورد آن با زبانهاى ديگر بيشتر بوده دادوستد لغوى ميان آنها هم گسترده‌تر و بيشتر بوده ، ولى با وجود اين صاحب‌نظران در آن زبانها ضرورتى نديده‌اند كه زبان يا زبانهايى را كه كلماتى از آنها به عاريت گرفته‌اند به عنوان مكمّل زبان خود بياموزند و دستور آن زبانها را هم جزء دستور زبان خويش درس بدهند و شايد هم به بيگانه بودن بسيارى از كلمات زبان خود هم توجهى نداشته باشند ، با اين حال چه‌گونه است كه در زبان فارسى نسبت به زبان عربى چنين نيازى احساس شده و دانستن اصل عربى كلماتى را كه ازين زبان وارد فارسى شده لازم شمرده‌اند و براى اين منظور درس عربى را هم به كمك درس فارسى گمارده‌اند ؟ اين سؤالى است به مورد كه جواب آن را بالاجمال همهء ما كم‌وبيش مىدانيم ، و آن اين است كه زبان فارسى نسبت به زبان عربى داراى وضعى خاص است كه زبانهاى ديگر نسبت به هم و حتى زبان عربى نسبت به فارسى كه از آن كلمات بسيارى به عاريت گرفته چنين وضعى را ندارند . و اين وضع خاص هم از اين‌جا سرچشمه مىگيرد كه بسيارى از واژه‌ها و تركيبهاى عربى كه در فارسى به كار رفته‌اند هرچند تاريخ استعمال آنها در زبان فارسى بسيار قديم است ولى هنوز ، هم در شكل و هيأت و هم در كيفيت اشتقاق و هم در قواعد دستورى ، تابع قواعد املا و صرف و نحو عربى هستند نه فارسى ، و معلم فارسى نمىتواند چنين واژه‌ها و تركيبها را با ضوابطى كه در دستور فارسى در دست دارد معنى يا تفسير كند ، بلكه ناچار است كه نه تنها اصل عربى آنها را در نظر بگيرد بلكه براى فهم معنى و چگونگى اشتقاق يا تركيب آنها به لغتنامه‌ها و كتابهاى صرف و نحو عربى مراجعه كند و شاگردان خود را هم كم‌وبيش براى چنين كارى آماده سازد . و اما اين‌كه چرا در زبان فارسى چنين وضعى نسبت به عربى پيش آمده و در زبان عربى نسبت به فارسى پيش نيامده ؟ اين موضوعى است كه احتياج به توضيح دارد و براى روشن شدن مطلب بهتر است اين موضوع را در محدودهء