محمد مهدى ملايرى
410
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بس دشوار و بيرون از حدود توانايى و وقت ما است ، و دستور اين زبان هم به اندازهاى پيچيده و نابسامان است كه نه تنها كمكى به يادگرفتن آن نمىكند بلكه خود مانع بزرگى در راه آموختن آن است ، بهطورىكه حتى استادان ما هم غالبا در توضيح نظريات بعضى از علماى صرف و نحو اظهار ناتوانى مىكردند . از آن هنگام به اين فكر افتادم كه دستور زبان عرب را به صورتى درآورم كه فراگرفتن آن آسان باشد ، و براى دانشآموزان زبان مادريشان را دستكم به اندازهء زبان بيگانه آسان سازد . به اين جهت در اوقات بيكارى به اين كار پرداختم و پس از مطالعه و دقت در كتابهاى صرف و نحو و لغت عربى آنها را با دستور زبانهاى ديگرى كه به آنها آشنايى داشتم مقابله كردم و در نتيجهء اين مقابله درهاى تازهاى به روى من باز شد كه گمان كردم از آن درها مىتوان به سرمنزل مقصود رسيد . و پس از آنكه مدتها در زيرورو كردن اين قواعد و ترتيب و تنظيم و آراستين و پيراستن آن رنج فراوان بردم اكنون آن را منتشر مىسازم » . چنانكه گفتيم در اين كتاب مؤلف كوشيده است كه قواعد صرف و نحو عربى را براساس گرامر زبان فرانسه بگذارد . وى اين كار را از اسم كتاب شروع كرده و به جاى « صرف و نحو » كلمهء « الاحرفية » را گذاشته است . زيرا به نظر وى به جاى آنكه در زبان عربى براى دستور زبان بر خلاف زبانهاى ديگر دو علم جداگانه ، يكى به نام « صرف » و ديگرى به نام « نحو » وجود داشته باشد ، كافى است ، بلكه بايد همهء قواعد ضرورى آن در يك علم جمع شود كه به منزله گرامر زبان فرانسه باشد . و چون گرامر از « گراما » ى يونانى گرفته شده و آن هم به معنى حرف است ، از اين جهت از همين ماده كلمهء « الاحرفية » را برابر كلمهء « گرامر » و به جاى صرف و نحو هردو وضع كرده است . بيهوده است كه در اينجا به تحليل مباحث اين كتاب بپردازيم ، چون اين كار فقط به كار كسانى خواهد آمد كه اهل تحقيق در اينگونه مسايل فنى باشند و آنها هم به خود كتاب مراجعه خواهند كرد ، ولى براى اينكه نمونهاى از طرز كار مؤلف و تطبيق قواعد در دست باشد ، در اينجا فقط به آوردن چند مثال اكتفا مىكنيم :