محمد مهدى ملايرى

398

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

حوصلهء اين مقال باشد در اختيار خوانندگان علاقه‌مند گذارده شود ، آنگاه به موضوع اين‌دو كتاب بپردازيم . عصر جديد در زبان و ادبيات و فرهنگ عربى كه نويسندگان عرب آن را عصر جنبش يا بيدارى مىخوانند از اواسط قرن نوزدهم شروع مىشود ، يعنى از هنگامىكه برخورد اعراب با فرهنگ اروپايى رو به توسعه گذاشت ، و عامل اصلى اين تجدد هم صرفا دانش و فرهنگ غرب بود كه به وسيلهء زبان و هيأتهاى مذهبى و كتابها و آموزشگاهها و سازمانهاى ادارى آنها در بعضى كشورهاى عربى رخنه كرد و به تدريج گسترش يافت . بنابراين اين مطلب را به عنوان يك اصل كلى بايد در نظر گرفت كه تمام افكار و نظريات تازه‌اى كه در اين دوره در زبان و ادبيات عرب پيدا شده ، و از آن جمله همين نظر اصلاحى دربارهء خط و زبان عربى ، همه از همين منبع سرچشمه گرفته و در تمام مراحلى هم كه اين فكر از آغاز پيدايش تا امروز پيموده تحت تأثير همين عامل بوده است . نخستين بارى كه موضوع ساده كردن و آسان ساختن زبان عربى در اين دوره به ميان آمد هنگامى بود كه براى اولين بار خواستند كتابى را از يكى از زبانهاى اروپايى كه در درجهء اول فرانسه و انگليسى بوده است به عربى ترجمه كنند ، و زبان عربى را از آن محيط تنگ و محدودى كه به دست منشيان عبارت‌پرداز و مترسلان فضل‌فروش و كم‌مايه در آن محصور شده بود بيرون كشند ، و آن را براى فهماندن مطالب علمى يا غير علمى به مردم عادى يا شاگردان مدارس به كار برند . اينرا از اين‌جا مىدانيم كه نخستين ترجمه‌هايى كه از زبانهاى خارجى در قرن نوزدهم به زبان عربى به عمل آمد از حيث سبك و اسلوب با انشاى معمول آن دوره فرق كلّى داشت . زبان عربى در دوره‌اى كه به عصر جديد منتهى مىشود داراى سبكى پرتكلف و مترسّلانه و سست و تا حدى ركيك بود ، و قدرت تعبير خود را كه در دوره‌هاى قديم داشت از دست داده بود . چنان سبكى فقط براى عبارت‌پردازى و سجع و قافيه‌سازى و رديف كردن مترادفات و بكاربردن پيرايه‌هاى لفظى مناسب مىبود ، و براى بيان مضامين