محمد مهدى ملايرى
376
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
به صورت ( الرّمق ، و الباذق ، و البرّق ) « 1 » درآمده است . البته دربارهء بسيارى از كلمات فارسى كه به « ها » ختم مىشوند و اين حرف در عربى به « ج » يا « ق » تبديل شده مىتوان احتمال داد كه تعريب از اصل آنها كه به جاى « ها » ، « كاف » يا « گاف » بوده به عمل آمده ، ولى در هرحال امثال اينگونه كلمات فارسى كه در عربى حروف مشترك آنها تغيير يافته فراوان است ، و ذكر مثال براى هريك از حروف و صورتهاى گوناگونى كه بدانها تغيير يافتهاند خارج از تناسب اين گفتار مىشود ، ليكن به عنوان نمونه مىتوان كلماتى مانند تازه ، ابريشم ، استخر ، سرد ، باديه ، كفش ، تابه ، آبريز و توپ را ذكر كرد كه به طازج « 2 » ، ابريسم ، اصطخر ، صرد « 3 » ، باطيه ، قفش ، طابق ، ابريق « 4 » و طابه « 5 » تبديل شدهاند . گاهى در يك كلمه دو حرف يا بيشتر آن تغيير يافته ، و از اصل خود يك مرحلهء ديگر دور تر شده ، مانند « رزداق » در تعريب « روستا » « 6 » و مانند « رزدق » در اين شعر :
--> - در لسان فقط معنى دوم براى آن ذكر شده و در معنى آن آمده است : كرّج چيزى است كه مانند كرهء اسب سازند و بران بازى كنند . ( 1 ) . قاموس و ديگر لغتنامهها ديده شوند . ( 2 ) . اين كلمه در كتب قديم عربى و در لغت فصيح به همين شكل طازج وارد شده ، ولى در حال حاضر در زبان گفتوگو « طازه » مىگويند . ( 3 ) . صرد به صرود جمع بسته شده و به معنى سردسير به كار رفته ، همچنانكه « گرم » هم كه به « جرم » معرب شده به جروم جمع بسته شده و به معنى گرمسير به كار رفته است : « و بها ( اى بجرجان ) فواكه الصرود و الجروم » ، اصطخرى ، ص 313 . ( 4 ) . براى اين كلمات رجوع كنيد به المعرب جواليقى . ( 5 ) . اين كلمه در حال حاضر در زبان گفتوگوى عربى به معنى توپ بازى به كار مىرود و معرب « توپ » است نه « تابه » . ( 6 ) . در مادهء س ت ق » : در لسان العرب اين اشعار از ابن مياده نقل شده : تقول خود ذات طرف براق * هلا اشتريت حنطة برستاق سمراء مما درس ابن محراق و سپس از ابن سكيت نقل كرده كه رستاق صحيح نيست ، و صحيح آن يا رسداق است و يا رزداق ، و همچنين در ماده « ر س د ق » اين مطلب را كه در عربى « رستاق » گفته نمىشود تكرار كرده ، المعرب ، ص 158 و 8 .