محمد مهدى ملايرى
372
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
وجود دارد ، هرچند خود اين حروف داخل الفباى عربى نيستند . مثلا در زبان عربى مصرى نه تنها مخرج گاف وجود دارد بلكه در آن زبان هميشه « جيم » هم به صورت « گاف » تلفظ مىشود ، و مثلا زواج و زوج ، گواز و زوگ تلفظ مىشوند و در عربى محلى عراقى هم غالبا « قاف » صداى « گاف » و « كاف » صداى « چ » مىدهد . و در لبنان و سوريه « ج » شبيه « ژ » فارسى تلفظ مىشود . ولى در هر حال كلماتى كه از قديم از فارسى گرفته شده و در آنها يكى از اين حروف بوده هريك از آنها به چندين شكل تغيير يافتهاند ، از اين قرار : « پ » گاهى به « ب » تبديل شده ، مانند « پادزهر » و « پازهر » كه در عربى « بادزهر » و « بازهر » شدهاند ؛ چنانكه در اين شعر : كانما الزيتون حول النهر * بين رياض زخرفت بالزهر عقد زمرد هوى من نحر * او خرز خرطن من بازهر « 1 » و گاهى تبديل به « ف » شده ، مانند « پسته » كه در عربى به صورت « فستق » « 2 » درآمده يا « پيك » كه به صورت « فيج » « 3 » معرّب شده است . « چ » گاهى به « ص » تبديل شده مانند « چك » و « چرم » و « چنار » كه در عربى « الصّك » « 4 » و « الصّرم » « 5 » و « الصنار » شده . « 6 » و گاهى به « ش » تغيير يافته ، مانند
--> ( 1 ) . الاشتقاق و التعريب ، ص 65 ، اين كلمه از زبان عربى به زبان فرانسه هم به گونهء Bezard راه يافته . و بعضى اصل فارسى آن را پاكزهر دانستهاند يعنى پاككنندهء سم ، ولى اين اشتباه است و اصل فارسى همان « پازهر » است كه ضد سم باشد . Lammens , Les mots francais derives de l'Arabe , 51 . ( 2 ) . لسان العرب . ( 3 ) . لسان العرب . ( 4 ) . اين كلمه كه امروز در فارسى « چك » به كسر « چ » خوانده مىشود و به اين هيأت ظاهرا از زبان فرانسه گرفته شده در اصل فارسى و استعمال آن خيلى قديم است . زيرا از همان قرن اول اسلام آن را به صورت الصك كه معرب آن است مىيابيم ، و احتمال مىرود كه تعريب آن قديمتر از آن زمان هم باشد ، در حديث از خريد و فروش صكاك ( جمع صك ) نهى شده و همچنين در حديثى از ابى هريرة آمده ، « قال لمروان احللت بيع الصكاك » . چك به حواله و برات گفته مىشده و چون عادت بر اين جارى بوده كه حوالهها را پيش از وصول خريد و فروش مىكردهاند از آنجا كه « بيع ما لم يقبض » بوده از معامله آن نهى شده ( نگاه كنيد لسان العرب ، مادهء « صك » و برهان قاطع مادهء « چك » . » ( 5 ) . نگاه كنيد لسان العرب و ديگر لغتنامههاى عربى . الصرم به كسر صاد هم كه در عربى به معنى موزهء پاشنهدار است به احتمال نزديك به يقين از « همين » كلمهء « فارسى » گرفته شده است . ( 6 ) . در لسان اين بيت « يشق دوح الجوز و الصنار » از عجاج روايت شده و براى همين مورد به عنوان مثال ذكر گرديده .