محمد مهدى ملايرى

323

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

زردشت نيست ، اين امر در تاريخ ملتهاى آريايى بسيار قديم است ، ليكن زردشت آن را در دين خود پذيرفته و مقدس شمرده و واسطهء پرستش خداوند قرار داده است . تاريخ به ما نمىگويد كه مقدس شمردن آتش به وسيلهء آرياييها از چه زمان سرچشمه مىگيرد . شكى نيست كه آن زمان خيلى قديم و شايد هزاران سال قديمتر از خود تاريخ باشد . ليكن شايد بتوان از روى عقائد عامه و شعائر و احكام آن با شهپر خيال به آن زمان رسيد . در روايات زردشتى چنين آمده كه آتش موهبتى آسمانى و شعلهء آن رمز نور جاودانى خداوند است . فرشتهء آتش هم در اوستا پسر اهورامزدا خوانده شده است . حال اگر در انديشهء خود به آن دوره‌هاى بسيار دور كه در تاريكيهاى زمان فرورفته برگرديم و در خيال خود آن مردم ساده‌دلى را كه در مناطقى سرماخيز مىزيسته‌اند تصور كنيم كه در شبى از شبهاى تاريك در معرض توفان و بادهاى سرد و سخت قرار گرفته و در چنگال اين‌دو نيروى اهريمنى يعنى تاريكى و سرما زبون و بيچاره شده‌اند ، ناگاه درخشى از آسمان به زمين رسد و درختى را به آتش كشد ، و در پرتو اين موجود حرارت‌بخش روشنايىده كه بدينسان به انسان رخ نموده « 1 » بر آن‌دو دشمن هراس‌انگيز فائق آيند . در اين‌صورت مىتوانيم به راز اين عقيده كه آتش موهبتى آسمانى و از جهان مينوى است پىببريم و بدانيم كه چگونه اين موجود آسمانى شايستهء تقديس و نيايش شده است . و از آنجا كه - به عقيدهء همان مردم - اهريمن سرما و تاريكى در برابر اين سلاح آسمانى كه براى نبرد با او در اختيار انسان قرار گرفته دست بسته نمىماند و او هم تا آنجا كه بتواند مىكوشد تا اين شعلهء مينوى را خاموش كند و از نو انسان را در درياى تاريكى و سرما غرقه سازد ، پس اين از تكاليف حتمى انسان است كه

--> ( 1 ) . در شاهنامه براى كشف آتش افسانهء ديگرى ذكر شده رجوع شود . ( شاهنامهء بروخيم ، ج 1 ، ص 18 - 19 ) .