محمد مهدى ملايرى

282

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

با اين ترتيب موضوعى كه در نظر بعضى از نويسندگان اسلامى غيرطبيعى و تا حدى شگفت‌انگيز جلوه مىكند ، يعنى اين‌كه در دورانى كه قدرت مركزى خلافت رو به ضعف و سستى نهاده و تا حدى تجزيه شده است پيشرفت علمى و فكرى عالم اسلام با گامهاى بلندترى ادامه يافته است ، در نظر اين محقق و بسيارى از محققان ديگر نه تنها شگفت‌انگيز نيست بلكه تا حدى نتيجهء طبيعى چنين وضعى بوده است . به نظر اين دسته از محققان وجود مراكز متعدد علمى مستقل كه نتيجهء آن آزادى نسبى انديشمندان در اظهار آراى خود باشد براى پيشرفت علم و انديشه مناسب‌تر از يك مركز واحد و بىرقيب است كه نوعى خاص از فكر و انديشه را تقويت يا تحميل نمايد . چيزىكه در گفتهء مينورسكى احتياج به توضيح دارد اين مطلب است كه وى دورهء شكوفايى علم و انديشه در جهان اسلام را چنان‌كه ديديم دورهء نهضت ايرانى خوانده است . اين نامگذارى بدان جهت است كه در همين دوره بود كه انديشهء استقلال در خراسان مايه گرفت و به تدريج در همهء ايران گسترش يافت و تا آذربايجان و بين النهرين هم پيش آمد و در اثر آن در اين مناطق دولتهاى محلى ايرانى زياد شدند و يكى از نتايج آن رستاخيز زبان فارسى و به وجود آمدن حماسهء بزرگ ملى ايران يعنى شاهنامه به دست فردوسى بود . و اما آنچه احتياج به توضيح دارد اين است كه اين نهضت ايرانى را كه نتيجهء زنده شدن روح مليت در ايران بوده است با ضوابط و معيارهايى كه امروز براى مليت يا « ناسيوناليسم » تصور مىرود نمىتوان و نبايد توجيه و تفسير نمود ، زيرا مليت ايرانى خاصه در اين دوران خود ضوابط و معيارهايى مخصوص به خود دارد كه بايد بدان توجه شود . در ناسيوناليسم عصر حاضر لااقل به آن صورت كه در بعضى مناطق و در بعضى از ملتها جلوه‌گر شده و نتايجى كه از آن در همين قرن مشاهده شده و مىشود جنبهء انسانى و هم‌بستگى اجتماعى آن تحت الشعاع جنبه‌هاى افراطى نژادپرستى و ستيزه‌جويى با ملتها و فرهنگهاى ديگر شده ، و ما اگر بخواهيم زنده شدن روح ملى را در ايران با اين ديد بسنجيم بايد چنين فرض