محمد مهدى ملايرى

256

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ناخداى كشتى از روزنامج سخن رفته و در يتيمة الدهر ثعالبى از روزنامجهء صاحب بن عباد كه معلوم مىشود دفتر يادداشت روزانهء او و كتابى برگ و شامل مطالب مختلف ادبى و علمى هم بوده سخن به ميان آمده ، و همچنين ياقوت حموى هم در معجم الادباء شرحى از كتاب « الروزنامجه » اسماعيل بن عباد آورده است « 1 » ؛ و از همين‌جا است كه كم‌كم اين كلمه در عربى به جاى Calendrier كه شامل تاريخ و يادداشت روزانه است به كار رفته ، و امروز در اين زبان از اين كلمه جز اين معنى فهميده نمىشود . و اما در فارسى براى چنين كتاب و دفترى كلمهء عربى تقويم به كار مىرود ، و گويا در هيچ زمانى هم روزنامه در فارسى براى اين معنى به كار نرفته است . تقويم را چنان‌كه در لغت‌نامه‌هاى فارسى معنى كرده‌اند ، « به اصطلاح اهل تنجيم راست كردن احوال سال از روى زيج است و آن شمسى بود و قمرى » . « 2 » ولى بايد دانست كه تقويم اصطلاح نجومى عربى است و در كتب متقدمين عرب بسيار به كار رفته است ، ولى در حال حاضر مستعمل نيست و چنان كه گفتيم براى آن كلمهء « روزنامه » استعمال مىشود ، يعنى همان كلمه‌اى كه در زبان فارسى كنونى به جاى Journal در زبان فرانسه و « جريده » در زبان عربى انتخاب شده است . شرشف ، چادر شب - ملافه ، ملحفه پوششى را كه براى جلوگيرى از چركين شدن رخت‌خواب بر روى دوشك و لحاف كشند در عربى در زبان گفت‌وگو شرشف خوانند . اين كلمه اصلا فارسى و تحريف‌شدهء « چادر شب » است كه در طى مسافرتى كه از ايران از راه تركيه به كشورهاى عربى كرده است نخست در زبان تركى به صورت چارشف و سپس در عربى به شكل شرشف درآمده است . « 3 »

--> ( 1 ) . « الجماهر : ص 260 ؛ يتيمة الدهر ، چاپ دمشق : ج 2 ، ص 10 - 11 ؛ معجم الادباء ، چاپ مارگوليوث : ج 5 ، ص 440 » - نقل از حاشيهء برهان قاطع . ( 2 ) . لغت‌نامهء آنندراج . ( 3 ) . براى معانى مختلف آن نگاه كنيد به لغت‌نامهء :