محمد مهدى ملايرى
228
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
خارجى دارد يعنى اينكه آن كلمات را به طورى تغيير شكل مىدهد و به ريخت و قالب زبان عربى درمىآورد كه تشخيص اصل آنها نه تنها براى خوانندهء عادى ، بلكه حتى براى علماى لغت و متخصصان امر هم دشوار است ، در هضم و تحليل آثار ادبى و فرهنگى خارجى نيز كه به اين زبان درآمده همان خاصيت را داشته است . زيرا بيشتر آثار خارجى به خصوص در زمينه ادب و هنر كه به زبان عربى ترجمه و در مؤلفات عربى گنجانده شدهاند به صورتى عرضه گشتهاند كه همچون يك اثر اصيل عربى جلوه مىكنند و بدون تحقيق و پژوهش و پىجويىهاى مفصل تاريخى اصول يا سرمشق خارجى آنها را نمىتوان تشخيص داد . اين وضع چنان كه گفتيم بيشتر در ادبيات و فنون وابسته به آن روى داده است ، زيرا در رشتههاى علمى و علوم عقلى همچون طب و فلسفه و نجوم و غيره چون از قديم آنها را در عربى علوم غريبه و دخيله خواندهاند در همين نام تصريح به اصول خارجى آنها هست ، ولى در ادبيات و فنونى كه مستقيما با زبان عربى سروكار داشته و معمولا عربى الاصل شمرده مىشوند و در خود آن فنون هم امارات كمى بر اصول خارجى آنها مىتوان يافت تشخيص آن اصول كارى بس دشوار و دقيق است . با آنچه گذشت شايد اين امر تا اندازهاى روشن شده باشد كه يكى از مقدمات ضرورى كار براى پژوهندگانى كه بخواهند از خلال ادبيات عربى دورهء عباسى راهى به ادبيات ساسانى باز كنند اين است كه از سرگذشت ادبيات ساسانى و مراحلى كه پس از اسلام گذرانده است آگاه باشند . مقصود در اينجا مراحلى است كه آثار ادبى ساسانى پس از ترجمه از پهلوى به زبان عربى تا هنگامىكه در ادبيات عربى تحليل رفته و به صورت عربى خالص نمودار شده پيموده است ، زيرا اين امر كمك بسيارى در روشن كردن راه تحقيق و در تخفيف مشكلات آن خواهد نمود . البته نمىتوان اين مراحل را با قيد زمان و مكان و با تفصيل جزئيات مشخص و معرفى نمود ، ولى مىتوان با پژوهش و پىجويى در آثار ادبى عصر