محمد مهدى ملايرى
213
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
رفتهرفته از اصل خود دور تر خواهند افتاد . و چون اينگونه كلمات در اثر مرور زمان و كثرت استعمال دستخوش تغييرات زياد گردند و زبانى هم كه مصدر اخذ و اقتباس بوده وضع خود را نسبت به زبان اقتباسكننده از دست بدهد ، در اين صورت تشخيص اصول كلمات و روشن ساختن پيوند آنها مشكلتر خواهد شد . به همينجهت است كه در حال حاضر تشخيص افعال و مشتقاتى كه در اين عصر از زبانهاى خارجى وارد مىشود چون هنوز بازار آن زبانها گرم و باب دادوستد گشاده و اصول آنها شايع و رايج است آسان است ، ولى ريشههاى فارسى بسيارى از مشتقات عربى را كه غالبا بيش از هزار سال از زمان تعريب آنها گذشته و در طى قرنهاى مختلف به چندينگونه تحول يافتهاند به آسانى نمىتوان يافت ، بهخصوص وقتىكه بىدقتى و بىمبالاتى يا سهو و اشتباه لغتنويسان نيز با آن همراه گردد . و براى اينكه از اينگونه بىدقتيها يا سهو و اشتباهها نيز نمونهاى در دست باشد ، به ذكر مثالى مىپردازيم : ميزاب كلمهاى است فارسى كه اصل معناى آن ناودان است ، و چنان كه در برخى فرهنگهاى فارسى آمده « 1 » به معنى آبريز و آبگذر و آبراهه نيز به كار رفته است . اين كلمه از دو قسمت ميز ( - بول ) و آب تركيب يافته و وجه تسميهء ناودان به اين نام از راه تشبيه واضح است . اين كلمه از قديم در عربى هم راه يافته و معرّب شده ، « 2 » و در آن زبان به چندين شكل ديگر هم درآمده ، يكى همين « ميزاب » « 3 » و ديگرى « مئزاب » به همزه « 4 » و سوم به صورت « مرزاب » به تقديم راء بىنقطه برزاء نقطهدار و ديگر به شكل مزراب به تقديم زاء نقطهدار بر راء بىنقطه . « 5 » هرچند در برخى از كتب لغت عربى به اصل فارسى آن تصريح شده ولى در برخى ديگر و بخصوص در مؤلفات جديدتر از ذكر آن اصل غفلت شده
--> ( 1 ) . فرهنگ نفيسى ( فرنود سار ) كلمهء ميزاب . ( 2 ) . رجوع كنيد به المعرب للجواليقى و الالفاظ الفارسية المعربة . ( 3 ) . رجوع كنيد به قاموس و لسان ذيل ماده وزب . ( 4 ) . رجوع كنيد به قاموس و لسان ذيل ماده ازب ، و المعرب ص 26 . ( 5 ) . رجوع كنيد به فرهنگهاى عربى ذيل مادهء زرب و رزب .