محمد مهدى ملايرى
186
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
با ويد چه خواهى كرد گفت مىنويسم ، و باز گفت ويد همان نيف است و اضافاتى است كه افزايش پيدا مىكند تا به ده برسد » و در حاشيه افزوده است « ويد همان اند فارسى است كه به عربى نيف است » ( الفهرست ، ترجمهء رضا تجدد ، چاپ دوم ، ص 442 - 443 ) . چنان كه ملاحظه مىشود پاسخ سؤال در اين ترجمه ناقص و نارسا است . گفت با ويد چه خواهى كرد ؟ گفت مىنويسم . چه مىنويسد معلوم نيست . اين نارسائى از اشتباهى سرچشمه گرفته كه در تشخيص آغاز و انجام جملهها روى داده . از اين ترجمه معلوم مىشود كه مرحوم تجدد اكتبه را پايان جملهء اول و ايضا قال را آغاز جمله دوم انگاشته ، در صورتى كه جملهء اول با ايضا پايان مىپذيرد و جملهء دوم با قال آغاز مىشود ، و سؤال محذوف و پيشنهادى هم بين اين دو كلمه قرار مىگيرد . شايد اين ابهامى كه بر مقالهء دخويه سايه افكنده با ترجمهء خود الس هاوزن كه بنابر نوشتهء آقاى رضا مدنى مفصلتر از اين است و لابد زباندارتر و گوياتر از اين هم خواهد بود مرتفع گردد ، و اگر آقاى مدنى خود عهدهدار آن گردند و مواردى كه در اينجا ذكر شد روشن سازند خدمت ديگرى بر خدمات ارزندهء خود به زبان و فرهنگ ايران خواهند افزود . در پايان اين يادداشت چند نكته هم دربارهء مقاله آقاى مدنى به نظر مىرسد كه شايد ذكر آنها براى اينكه در اين مبحث ابهام بيشترى پيش نيايد بىمورد نباشد . يكى اينكه در بيان گفتوگوى ميان صالح و مردانشاه ، از اين عبارت : « و بحثى كه بين مردى به نام صالح و يك ايرانى به نام زادان فرخ . . . درمىگيرد » ( ص 579 ) اين توهم پيش مىآيد كه صالح ايرانى نبوده ، در صورتىكه او هم ايرانى و اهل سيستان و پسر مردى بوده كه در جنگهاى سيستان در زمان خلافت عثمان اسير شده و به عبد الرحمان تغيير نام يافته بود و چون صالح گذشته از فارسى كه زبان مادريش بود زبان عربى را هم آموخته بود و در ديوان خراج بصره به فارسى و عربى چيز مىنوشت . حجاج او را وادار به ترجمهء ديوان خراج از فارسى به عربى كرد ( فتوح البلدان ، ص 368 و 485 ) .