محمد مهدى ملايرى

159

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

پهلوى آن در دست است و به عربى هم ترجمه شده و به نام الكرنامج « 1 » خوانده شده نامه‌هاى چندى هم در دست بوده و به عربى هم ترجمه شده بود . در كتاب المعارف ابن قتيبه از نامه‌هايى سخن رفته كه اردشير به شاهان متعددى كه پيش از وى در مناطق مختلف ايران حكومت مىكردند و در تاريخها به « ملوك الطوائف » معروف شده‌اند نوشته و در آنها تصميم خود را به يكپارچه كردن فرمانروايى كشور - از آن‌جا كه آن را به صلاح مردم و دين و آيين كشور دانسته - به آگاهى ايشان رسانيده است . ابن قتيبه ترجمهء عربى سرآغاز اين نامه‌ها را هم نقل كرده است . « 2 » وى در عيون الاخبار هم از نامهء ديگرى از اردشير ياد مىكند و قسمتى از آن را هم نقل مىكند « 3 » كه اردشير آن را خطاب به مردم نويسانده و از آن چنين برمىآيد كه مناسبت صدور آن برداشتن خراج يا قسمتى از آن براى مدتى از مردم بوده كه معمولا در رويدادهاى بسيار بزرگ ، پادشاهان بدان دست مىزده‌اند . نامهء ديگرى از همين اردشير خطاب به وزيرانش در دست بوده كه جهشيارى قسمتى از آن را نقل كرده است . « 4 » از همين دوران اردشير نامهء مفصل ديگرى ، ولى نه از شخص او ، بلكه از سخنگوى او و يكى از بزرگزادگان آن زمان به نام تنسر ، هيربدان هيربد اردشير ، خطاب به جشنف شاه بذشخوارگر ( - طبرستان ) از نوشته‌هاى ساسانى بوسيلهء ابن مقفع به عربى ترجمه شده و يكى از منابع فكرى دبيران ديوان خلافت در راه‌يابى به اصول سياست آن زمان بوده است . از اين نامه امروز نه اصل پهلوى آن و نه ترجمهء عربى آن هيچ‌كدام در دست نيست ، ولى ترجمهء فارسى آن‌كه از روى ترجمهء عربى در اوائل قرن هفتم هجرى به عمل آمده و در مقدمهء كتاب تاريخ طبرستان تأليف ابن اسفنديار درج گرديده در دست است . « 5 » اين نامه شامل

--> ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، پلا ، ج 1 ، ص 289 . ( 2 ) . كتاب المعارف ، ص 653 . ( 3 ) . عيون الاخبار ، ج 1 ، ص 7 ، اين نامه در صبح الاعشى نيز نقل شده ، ج 1 ، ص 236 . ( 4 ) . الوزراء و الكتّاب ، ص 8 . ( 5 ) . اين نامه نخست بوسيلهء دارمستتر خاورشناس فرانسوى و چند تن ديگر با ترجمهء فرانسوى -