محمد مهدى ملايرى
148
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
عرضه مىداشت تا به تصويب و مهر شاه برسد . و چون خسرو پرويز بوى آن صحيفهها را خوش نمىداشت ، دستور داد كه از آن پس آن صحيفهها به زعفران و گلاب آغشته شوند كه هم بوى آن مطبوع و هم رنگ آن مطلوب گردد ، و از آن زمان اين رسم در دربار ايران معمول گرديد . « 1 » اين رسم در دربار خلفاى عباسى هم در زمان خلافت منصور و دبيرى ابو ايوب موريانى معمول شد . « 2 » اين صالح همان كسىست كه در زمان امارت حجاج بن يوسف بر عراق پس از كشته شدن زادان فرخ رئيس ديوان خراج ، به جاى او به رياست آن ديوان رسيد و به فرمان حجاج ديوان عراق را كه تا آنوقت همچنان به زبان فارسى مانده بود به عربى برگرداند و اين امر گفتوگوهايى را ميان او و دبيران ايرانى كه با اين كار مخالف بودند برانگيخت كه شرح آن در مقالهاى از اين جانب به عنوان « نقل ديوان عراق از فارسى به عربى . . . » آمده است . « 3 » پدر صالح در جنگهاى سيستان به دست اعراب اسير شد و به نام عبد الرحمن خوانده شد . نخستينبارى كه از صالح خبرى مىيابيم در ديوان خراج بصره و زيردست زادان فرّخ است كه به فارسى و عربى چيز مىنوشته . « 4 » صالح در اين ديوان پيوسته در پيشرفت بود تا در خلافت سليمان بن عبد الملك كه وى صالح را در سال 96 هجرى عامل خراج عراق گردانيد « 5 » و اين مقامى بود كه در دولت امويان اختصاص به بزرگان عرب داشت و اين نخستينبار بود كه يكى از دبيران ايرانى به اين مقام مىرسيد . و در اين دوران بود كه ابن مقفع كارگزارى او را در امر خراج استان بهقباد پذيرفته و صورت جمع و خرج ابواب جمعى خود را نزد او برده است . جهشيارى در احوال ذو الرياستين فضل بن سهل وزير مأمون نوشته است كه وى هروقت مىخواست نزد مأمون رود بر تختى مىنشست و چند تن از بزرگان آن را بر دوش مىبردند تا جايىكه چشم مأمون بر او بيفتد . آنگاه تخت
--> ( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 570 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 570 . ( 3 ) . « مقالات و بررسيها » ، نشريهء دانشكدهء الهيات و معارف اسلامى ، دانشگاه تهران ، دفتر سوم و چهارم ، ص 3 - 16 ، تهران ، 1349 . ( 4 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 368 . ( 5 ) . جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 49 .