محمد مهدى ملايرى

121

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

چگونگى انتقال زبان فارسى از عصر ساسانى به دوران بعد از اسلام وقتى در اينجا سخن از زبان فارسى مىرود مقصود زبان جامع و فراگيرى است كه در سراسر تاريخ دور و دراز ايران همچون پيوندى استوار تيره‌هاى مختلف اقوام ايرانى و ساكنان مناطق مختلف اين سرزمين گسترده را به هم مىپيوسته است و در دوره‌هايى كه اين مردم از خود حكومتى كه وحدت سياسى و ملّى آنها را تأمين كند نداشته‌اند ، با حفظ وحدت فرهنگى ، آنها را از پراكندگى بازمىداشته تا بار ديگر با رستاخيز خود وحدت سياسى و شخصيت ملّى خود را بازيابند . نمونهء بارز اين رستاخيز را پيش از اسلام در قيام دولت ساسانى ، پس از قرنها پراكندگى سياسى ، مىتوان يافت . در دوران اسلامى هم در اين پديدهء درخور تأمّل مىتوان ديد كه تمام مناطق مختلف اين سرزمين پهناور و مردمان آن با آنكه به تدريج و جدا از هم به اسلام درآمدند ، ولى در جامعهء اسلامى نه چون مناطقى از هم گسسته و مردمى بيگانه از يكديگر ، بلكه همچون كشورى به هم پيوسته ، مردمى يك فرهنگ و يك زبان نمودار شدند . و اين صفت براى آنها آنچنان بارز و نظرگير بوده كه همهء مورّخانى كه دربارهء سرزمينهاى اسلامى و مردم آن شرحى نوشته‌اند ، اين را درخور ذكر دانسته و به اجمال يا تفصيل از آن سخن گفته‌اند . مسعودى در جايىكه از ايرانيان و سرزمين ايشان از روزگاران قديم تا زمان خودش در قرن چهارم هجرى سخن رانده ، موطن ايشان را از بلاد جبال و