محمد مهدى ملايرى

74

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

الدّولاب خوارزمى آن را ضمن اصطلاحات ديوان آب ذكر كرده و گفته است ابزارى است از ابزارهاى آب دادن زراعت . « 1 » اين كلمه همان دولاب فارسى است . « 2 » صاحب قاموس معادل عربى اين كلمه را ناعوره نوشته و در شرح قاموس آمده « دلورا پارسيان دول مىگويند و مىگويند دولاب يعنى چرخى كه به دول آب كشيده مىشود . و به گفتهء صاحب مخصص « 3 » دولاب چرخى است بزرگ كه بر آن دلوها بسته و بر بالاى رودها يا آبهايى كه پائين‌تر از زمينها هستند نصب مىگردد و چون آن چرخ به گردش درآيد از يك‌سوى آن دلوهاى خالى بدرون آب روند و از سوى ديگر دلوهاى پر بالا آيند و آب خود را در جويى كه بالاى زمين كنده‌اند بريزند و بدين‌سان تا وقتى كه چرخ بگردد آب از جوى نبرد » . الديوان اين كلمه كه در پارسى ساسانى به همين صورت ديوان و به معنى اداره به كار مىرفته ، « 4 » در تشكيلات اسلامى هم با همين صورت و كم‌وبيش در همين معنى به كار رفته است و چنان كه ديديم در دوران اسلامى نخستين بار براى دفترى كه نام حقوق‌بگيران و سپس مجاهدان در آن ثبت مىگرديد استعمال شد و سپس به ديوان خراج اطلاق گرديد و به تدريج معنى آن توسعه يافت و در مجموع ادارات و دستگاههاى وابسته به دولت چه مالى و چه ادارى و سياسى به كار رفت ، و در زبان عربى مانند بسيارى از كلمات معرّب مصدر اشتقاق قرار گرفت و از آن كلماتى همچون دوّن و تدوين و مانند اينها مشتق گرديد . مؤلفان كتب لغت و ادب

--> ( 1 ) . مفاتيح ، ص 77 . ( 2 ) . ن . ك . لسان العرب ، قاموس و ديگر لغتنامه‌هاى عربى . ( 3 ) . ج 9 / ص 162 . ( 4 ) . كريستن‌سن : « دوائر مركزى عبارت بودند از چند ديوان كه كلمهء پهلوى است به معنى اداره » ، ص 276 ترجمهء فارسى و 388 اصل فرانسه . « هوبشمان صرف و نحو ارمنى » .