محمد مهدى ملايرى

399

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

عمل شود و ظاهرا همين دومى است كه به گفتهء ابن نديم به سرچشمهء بلاغت شهرت يافته بوده است و اين‌كه هر دو به نام عهد خوانده شده ظاهرا از آميختگى اين دو نوشته و اخبار مربوط به آنها ناشى شده . در تاريخهاى ديگر هم هرچند از اين عهد مطالبى نقل نشده ولى به اين مطلب كه انتخاب هرمزد پس از مراقبت رفتار و گفتار او صورت گرفته است تصريح يا اشاره شده دينورى در « الاخبار الطوال » گويد : خسرو انوشروان را چندين پسر بود كه همه از مادرانى از عامه مردم و كنيزكان بودند به جز پسرش هرمزد كه مادرش دختر خاقان ترك و جده‌اش خاتون ملكه ترك بود و چون تصميم گرفت كه پادشاهى را پس از خودش به او واگذارد جاسوسانى بر او گمارد كه اخبار او را به او برسانند و اخبارى كه از او مىرسيد همه آن چيزهايى بود كه او مىخواست . پس عهدى به نام او نوشت و آن را به مؤبدان مؤبد سپرد . . . » . « 1 » و در تاريخ يعقوبى هم بدين‌گونه ذكر اين عهد آمده : « انوشروان پس از خود سلطنت را به پسرش هرمز واگذار كرد و براى او در اين خصوص عهدى نوشت و او را به چيزهايى فرمان داد كه مانند او را فرمان مىدهند و بهترين اندرزها را به او كرد و او را آزمود و او را چنان يافت كه مىخواست و هرمز همه پرسشهاى او را با پاسخهاى استوار پاسخ گفت و جز گفتار نرم و خوب با او نگفت . » « 2 » و در نهاية الادب « 3 » هم از اين عهد انوشروان اين عبارت نقل شده : « و قال انوشروان لابنه هرمز : لا يكون حذك لعمل البرغاية فى الكثرة ، و لالعمل الاثم غايه فى القلة » .

--> ( 1 ) . الاخبار الطوال ، ص 74 و 75 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، 1 / 165 . ( 3 ) . نهاية الادب ، ج 15 ص 164 - 233 .