محمد مهدى ملايرى

397

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

« كتاب عهد كسرى الى ابنه هرمز يوصيه حين اصفاه الملك و جواب هرمز اياه » نام برده و ديگرى را با عنوان : « كتاب عهد كسرى انوشروان الى ابنه الذى يستمى عين البلاغة » « 1 » از نوشتهء ابن نديم همچنين برمىآيد كه از آن دو نوشته يكى هم شامل دستورها و اندرزهاى انوشروان به پسرش هرمزد بوده و هم پاسخ هرمز را دربرداشته و ديگرى تنها دستورهاى انوشروان را شامل مىشده كه چون بسيار بليغ بوده آن را سرچشمهء بلاغت مىخوانده‌اند . ظاهرا اين دو نوشته كم‌وبيش به همين صورت در ادبيات پارسى هم وجود داشته ، چه در شاهنامهء فردوسى هم از عهد كسرى انوشروان به پسرش هرمز در دو مورد و در هر دو مورد هم با تفصيلى گويا ياد شده است . يكى با عنوان « پند دادن نوشين‌روان پسر خود هرمزد را » كه چنين آغاز شده : بفرمود كسرى كه آيد دبير * نويسد يكى نامهء دل‌پذير ز شاه سرافراز و خورشيد چهر * مهست و بكامش گرايان سپهر * * * سوى پاك هرمزد فرزند ما * پذيرفته از دل همه پند ما و در پايان آن آمده : چو بنوشت بسپرد آن را به گنج * هراسان بد اندر سراى سپنج « 2 » كه بر رسم و آيين آن زمان كه شاهان فرمان جانشينى و تعيين ولىعهد را نوشته و سربسته به خزانه مىسپرده‌اند تا پس از مرگ آنها ، باز و خوانده شود با اين عهد هم‌چنان رفتار شده . و ديگر با عنوان « گفتار نوشين‌روان اندر ولىعهد كردن پسر خود هرمزد را ، كه فردوسى پس از مقدمهء نسبتا مفصلى در بىاعتبارى دنيا گويد : چو سال اندر آمد به هفتاد و چار * پرانديشهء مرگ شد شهريار

--> ( 1 ) . الفهرست ، ص 315 و 316 . ( 2 ) . شاهنامه ، 8 / 2526 به بعد .