محمد مهدى ملايرى

385

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

را كه ساخته بودند فروريزند و دروغشان نزد مردم آشكار شود آنگاه به آسانى مىتوان آنها را از ميان برداشت . و اما دربارهء آنچه در پيوند دين و دولت و مسائل ناشى از آن در اين عهد آمده نظر به اهميت مسائلى كه در اين عهد در اين زمينه مطرح شده و نمىتوان از آن به اجمال گذشت در اينجا توضيح بيشترى خواهد آمد . مسألهء دين و دولت و رابطهء آن دو با يكديگر پيوسته يكى از مسائل اصلى و اساسى ايران در همهء دوره‌هاى چه پيش از اسلام و چه پس از آن بوده و در دوره‌هاى اسلامى هم از امهات مسائل به شمار مىرفته و به همين سبب هم نوشته عهد اردشير در اين زمينه به اندازه‌اى مورد توجه علما و دانشمندان اسلامى گرديده كه اين عبارت آن يعنى « ان الدين و الملك اخوان لا غنى لواحد منهما عن صاحبه ، فالدين اس الملك و الملك حارسه و ما لم يكن له اس فمهدوم و ما لم يكن له حارس فضايع » « 1 » ( يعنى دين و شاهى دو برادرند و هيچ‌يك از آن دو از ديگرى بىنياز نيست ، دين پايهء پادشاهى و پادشاهى نگهبان دين است آن‌چه پايه نداشته باشد ويران مىگردد و آنچه نگهبان نداشته باشد گم مىشود ) جزء مثلهاى ساير عربى درآمده يعنى از سخنان حكيمانه‌اى شمرده شده كه همه‌جا بدان مثل زده‌اند . و اين همان مطلبى است كه فردوسى آن را از همين عهد با اين عبارت بيان كرده است : چو بر دين كند شهريار آفرين * برادر شود پادشاهى و دين نه بىتخت شاهى بود دين بپاى * نه بىدين بود شهريارى بجاى دو بنياد يك بردگر بافته * برآورده پيش خرد تافته نه از پادشا بىنيازست دين * نه بىدين بود شاه را آفرين . . .

--> ( 1 ) . اين عبارت را مسعودى به همين گونه كه در متن آمد نقل كرده ( مروج 5 / 289 ) ولى در نسخه موجود عهد اردشير اين عبارت بدين‌گونه چاپ شده « و اعلموا ان الملك و الدين اخوان توأمان لاقوام لاحدهما الا بصاحبه ، لان الدين اسّ الملك ( و عماده ) ، ثم صار الملك بعد حارس الدين ، فلابد للملك من أسّه و لابد للدين من حارسه لّان ما لا حارس له ضايع و ما لا أسّ له مهدوم » ( عهد اردشير ، ص 53 ) .