محمد مهدى ملايرى
379
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
خوشى بود كه از آن برخوردار مىبود . و چون گمان برد كه همه آنچه را كه مىبايستى براى استوارى كار مملكت انجام دهد انجام داده ، چنين انديشيد كه تا وقتى براى پادشاهان بعد از خودش عهدى و دستورى باقى نگذارد تا هم امام و راهنماى آنها باشد و هم آنها را كه قاضيان زمان جرأت جلوگيرى از آنها را ندارند ، از كارهاى ناشايست باز دارد به همه خواستههاى خود جامهء عمل نپوشانده است . و چون پادشاهى از ايشان عهدى برجاى مىگذاشت بر جانشين او واجب بود كه آن را پيوسته بخواند و در آن بسيار بينديشد و قدرت سلطنت و خودخواهى او ، او را واندارد تا آن را كوچك و بىارج شمرد ، پاىبند بودن ايشان به دستورهاى پيشينيان مايه اصلاح كار ايشان بود و خوار شمردن آن در رأس عواملى بود كه به نابودى ايشان انجاميد . « 1 »
--> - با دست خويش روز خود را نزديك كرده باشد » ( ص 31 ) محقق متن عربى در حاشيه اين عبارت نوشته ، از اين عبارت خودكشى به نظر مىرسد و مترجم فارسى هم دربارهء همين عبارت نوشته : « چنان كه پژوهنده متن عربى نيز يادداشت كرده اشارهاى به خودكشى ديده مىشود و حال آنكه در آيين زردشت خودكشى گناه بزرگى است » . به نظر من توهم خودكشى از يك غلطخوانى نسخهنويس سرچشمه گرفته كه به بدنه را بيديه خوانده و نوشته و اين امر از نظر محقق متن عربى و مترجم فارسى كه هر دو در كار خود به خوبى وارد و از دقت نظر كافى برخوردار بودهاند پوشيده مانده و در نتيجه عبارت عربى غلط چاپ شده و غلط هم ترجمه شده . عبارت عربى بايد چنين اصلاح شود : « و راى ان حياته لا تفارق ملكه مادام مستقيما و ان استعجل الموت به بدن » و ترجمه آن هم همان است كه در بالا ذكر شد . در اين عبارت سخن از خودكشى نيست سخن در اين است كه اردشير مىانديشيده كه تا وقتى پادشاهى در خاندانش پايدار و به سامان است او همچنان زنده خواهد بود هرچند تن او را مرگ ربوده باشد . نظير آن اين تعبير فردوسى است كه وقتى شاهكار خود شاهنامه را به پايان رسانيد و نام خود را از خلال آن جاودانه يافت گفت : نميرم از اين پس كه من زندهام * كه تخم سخن را پراكندهام و آنچه اين نظر را تأييد مىكند اين است كه در جاى ديگر از همين عهد ( ص 82 ) بدن در همين معنى و به جاى جسم به كار رفته « و قد خلفت عليكم رائى اذلم استطع تخليف بدنى » ( چون نتوانستم تن خود را به جاى گذارم راى خود را براى شما به جاى گذاردم ) . ( 1 ) . عهد اردشير متن عربى ص 19 و 20 ، ترجمهء فارسى ص 31 و 32 .