محمد مهدى ملايرى
349
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
از اردشير بابكان هم به جز عهد او كه ذكرش گذشت و به جز كارنامهء او كه بدان اشاره رفت نامههاى چندى هم در دست بوده كه در كتابهاى تاريخى و ادبى عربى هم از آنها قسمتهايى نقل شده . ثعالبى در وصف خطابهها و نامههاى او گويد او در مخاطبات و مكاتباتش به سبب قدرت و مهارتى كه در سخن داشت به تفصيل مىپرداخت ولى اطناب او خالى از فائده نبود « 1 » و نويرى هم در قرنهاى بعدتر دربارهء او گويد كه او را وصايا و مكاتباتى است كه دلالت بر حكمت و فزونى خرد او كند . « 2 » در كتاب المعارف ابن قتيبه از نامههايى سخن مىرود كه اردشير به شاهان مختلف مناطق ايران ( ملوك طوائف ) نوشته و در آنها تصميم خود را دائر به كوشش براى يك پارچهكردن فرمانروايى كشور از آنجا كه آن را به صلاح مردم و دين و آيين كشور دانسته به آگاهى ايشان رسانيده . ابن قتيبه برگردان عربى سرآغاز اين نامهها را بدينگونه آورده است : « بسم اللّه ولى الرّحمه ، من اردشير بابكان المستأثر دونه بحقّه ، المغلوب على تراث آبائه ، الدّاعى الى قوام دين اللّه و سنّته ، المستنصر باللّه الذى وعد المحقّين الفلح ، و جعل لهم العواقب ، الى من بلغه كتابى هذا من ولاة الطوائف ، سلام عليك به قدر ما تستوجبون من معرفة الحق و انكار الباطل و الجور » . « 3 » ابن قتيبه در عيون الاخبار هم از نامهء ديگرى از اردشير خطاب به مردم ياد مىكند كه از آن چنين برمىآيد كه مناسبت صدور آن برداشتن خراج يا قسمتى از آن براى مدتى از مردم بوده كه معمولا در رويدادهاى بسيار بزرگ پادشاهان بدان دست مىزدهاند . وى مقدمه اين نامه را چنين نقل كرده است : « من اردشير المؤبد « 4 » ذى البهاء ملك الملوك و وارث العظماء ، الى الفقهاء الذين هم حملة الدين ، و الاساورة الذين هم حفظة البيضة ، و الكتّاب الذين هم زينة
--> ( 1 ) . غرر السير ، ص 481 « و لكن لا تخلو اطاعته من طائل » . ( 2 ) . نهاية الادب ، ج 5 ، ص 168 . ( 3 ) . المعارف ، ص 653 دانشپژوه ص 12 و 13 . ( 4 ) . اين كلمه به همين صورت چاپ شده ولى ظاهرا بايد المؤيّد باشد همانگونه كه در يكى از نسخههاى خطى هم آمده . ( عيون الاخبار ، ج 1 ، ص 7 متن و حاشيه ) .